صورت ارتسام يافت كه به معمارى راى آفتاب ضيا حصنى « 1 » حصين و قلعهاى متين در حلّه اساس افكنده در نهايت استوارى و استحكام به اتمام رسانند « 2 » ، بنا بر اين سركارى آن حصن حصين « 3 » به عهدهء سعى و اهتمام خلف بيك سفرهچىباشى گرديده به اتّفاق ملا كمال « 4 » منجم رخت اقامت به صوب آن ولايت كشيد و در اندك روزگارى و كمفرصتى به سعى و اهتمام سركار مذكور شرفات آن حصار استوار به ذروهء چرخ دوّار رسيد و تا تجّار و متردّدين و آينده و رونده در طرق و شوارع از آفت درازدستى راهزنان در امان باشند مراد خان بيك سياه « 5 » منصور ايشيك آقاسى به شغل قراسورنى معيّن گرديد .
و هم در آن ولا چون شاه قلى خلفا « 6 » نقد حيات مستعار را نثار مقدّم شهريار روزگار كرده بود ، پرتو عنايت خسروانه رضايى خليفه را به اين منصب و الا سربلند نمود . و همچنين منصب جليل القدر اميرآخورباشىگرى جلوكه با على بيك مشهور به على بالى بيك « 7 » بود به شاهرخ سلطان ولد مشار اليه و اميرآخورباشىگرى [ 128 ] ايلخيها كه به دستور با على بيك مزبور بوده به دوستعلى « 8 » سلطان برادرزادهء مشار اليه مفوّض و متعلّق گرديد « 9 » .
و هم در آن اثنا چون ساقى خمخانهء قضا پيمانهء حيات سبحانويردى بيك يساقچىباشى را از شرابى كه در كام ديگران مىريخت لبريز كرده بود ، دلو محمد « 10 » ولد مشار اليه دست و تيغ سياست به خونريزى « 11 » ارباب جرايم گشود و در خلال اين احوال ايلچى والى داديان كه از راه عقيدت و اخلاص والى مذكور به كرياس گردون « 12 » اساس مىآمد و رستم بيك سپهسالار و ديوانبيگى و تفنگچى آقاسى كيخسرو بيك همشيرهزادهء خود را به مرافقت ايلچى مذكور مأمور و روانهء درگاه
هامش
( 1 ) . الف ، ب : حصن .
( 2 ) . ب : رسانيد .
( 3 ) . الف ، ب : سركارى آن حصار .
( 4 ) . الف ، ب : كلام .
( 5 ) . ب : سپاه .
( 6 ) . ب : خليفه .
( 7 ) . الف ، ب : « مشهور به على بالى بيك » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : « على » ندارد .
( 9 ) . الف ، ب : گردانيد .
( 10 ) . الف ، ب : نور محمد .
( 11 ) . م : خونريز .
( 12 ) . الف ، ب : آسمان .