به دست حساد و اضداد افتاده نسبت به وى داد سعايت و عيبجويى دادند و از نايرهء غضب قيامت لهب شهريار عجم و عرب رسيد به او آنچه رسيد .
خلاصهء اين مقال و تفصيل « 1 » اين اجمال آنكه ، در شب پنجشنبه غرهء ماه صفر « 2 » كه ديدهء بختش در خواب و چشم فتنهگر زمانهء پربهانه بيدار بود جمعى از امرا و اعيان مانند حسن خان شاملو « 3 » بيگلربيگى هرات و اميرالامراى خراسان « 4 » و اغورلو خان شاملو ايشيك آقاسىباشى و اوتار خان حاكم خوار و سمنان ، ناخوانده به خانهء وى درآمده به تقريب كشيدن ساغرهاى گران پيمانه حيات او را سرشار و قيامت خفته را بيدار نمودند . و چون به كشيدن ساغرهاى مالامال دماغ مجلسيان دو بالا « 5 » رسيده نشئه شراب ارغوانى علاوهء زور « 6 » بادهء بىهوشى و بىخبرى گرديد ، آنان كه پاى رفتار ايشان گيرايى داشت روى به دنبال كار خود گذاشتند و از جملهء ايشان اغورلو خان ايشيك آقاسىباشى و حسن بيك يساول صحبت داماد ميرزا طالب خان از راه آنكه در آن شب نوبت كشيك ايشان بود از خانهء طالب خان ، رخت سياه مستى و بىهوشى را به درگاه آسمان جاه كشيده در پيش خوابگاه خود فتنه خوابيده را بيدار گردانيدند و سبب آن بود كه در اوّل شب كه كسان ايشان رخت كشيك آن دو حد خودنشناس را به كرياس [ 125 ] گردون اساس آورده بودند ، بهرام بيك كشيكچىباشى كه صاحب اختيار كار و بار كشيك بود با ملازمان مذكور گفتوگو مىنمود « 7 » كه دستور و معمول « 8 » آمد و رفت كشيك آن است كه در اوّل شب از راه صوفيگرى و اخلاص به كشيك حاضر شده از دير آمدن كه از طريق ادب و آداب دور است « 9 » احتراز و اجتناب واجب و لازم شمرند و ملازمان ايشان در صدد جواب بودند كه ناگاه آن دو سرمست بادهء بىخبرى از گرد راه رسيده از صورت واقعه آگاه گرديدند و اغورلو خان كه به زور سرپنجهء شوكت و اقتدار چوب منع از دست قيصر گرفته بر سر خاقان
هامش
( 1 ) . م : تفضيل .
( 2 ) . تاريخ صفويان ، ص 89 : « شب جمعه دوم شهر صفر » .
( 3 ) . الف ، ب : « شاملو » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : « هرات و اميرالامراى خراسان » ندارد .
( 5 ) . ب : دوباره .
( 6 ) . ب : روز .
( 7 ) . ب : گفتگوى نمودند .
( 8 ) . الف ، ب : دستور معمول .
( 9 ) . الف ، ب : « دور است » ندارد .