راه خود را در سلك بندگان آستان خلايق پناه انتظام دهد و بعد از تصميم اين عزم صواب حاكم باشىآچوق با طهمورث گمنام اتّفاق نموده سر راهها را مىسپارند كه چون والى داديان به نزديك رسد « 1 » از كمين دستبرد بر آمده عقد آن ازدواج را پريشان [ 120 ] سازند و رستم خان چون از صورت « 2 » واقعه آگاه مىگردد به همدستى امراى ولايت قراباغ و شيروان و يكجهتان گرجستان كارتيل به عزم دفع و رفع فتنهء ايشان روان گرديده در سر باشىآچوق كه پاى آلتون قلعه است به حشرى از تفنگچيان كه صفر پاشاى حاكم اردهان به مدد و كمك والى باشىآچوق فرستاده بوده مىرسند و به زور سرپنجهء اقبال روز افزون و نيروى بازوى سلطنت ابد مقرون در حملهء اول عقد جمعيّت ايشان را پريشان كرده جمعى از لشكريان خود را از راه ولايت كوريال « 3 » به امداد و اعانت والى داديان مىفرستد و خود نيز از آلتون قلعه به يك فرسخى محل نزول طهمورث گمنام و حاكم باشىآچوق نقل مكان نموده منتظر رسيدن خبر اشتعال نايرهء شور و شرّ والى داديان و مخالفان بوده كه مقارن آن والى داديان با عساكر نصرت توأمان در برابر مخالفان صفآراى گرديده « 4 » تنور حرب را فروزان مىسازند و به اقبال بىزوال خاقان بلنداقبال در اندك فرصتى شكست بر مخالفان افتاده حاكم باشىآچوق را با چند تن از سركردههاى آنجا و فوجى از « 5 » ازناوران كاخت گرفتار كمند اقتدار لشكر ظفر شعار و والى داديان مىگردند و قرب دو سه هزار نفر از مخالفان زيادهسر را سركردهء طهمورث نادان با ولد باشىآچوق و بقية السيف گريزان و هراسان و خود را به قلعهء كتت ولى « 6 » مىاندازند و بعد از اين فتح نمايان والى داديان همشيرهء خود را با محرمان و ملازمان اعتبارى خود به جانب اردوى رستم خان والى گرجستان روان مىنمايد و چون از مضمون عرضه داشت مشار اليه استدعاى رخصت ملاقات با والى داديان به وضوح
هامش
( 1 ) . ب : رسيد .
( 2 ) . الف ، ب : صواب .
( 3 ) . كوريال : ناحيهاى است در گرجستان . امكنهء هموار باشىآچوق و منگريا و كوريارا « كولخيدا » و شيروان و داغستان را در يكجا آلبانيا بوده است . ( گلستان ارم ، ص 11 ) .
( 4 ) . الف ، ب : صفآرايى كرده .
( 5 ) . الف ، ب : « از » ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : كتب ولى .