حسن خان اميرالامراى مملكت خراسان به وضوح پيوست كه اتاليق مذكور چون به كرسويه رسيده لشكريان خود را به تاخت ولايات « 1 » خراسان مأمور و به هر طرف روان و بعد از تاخت و تالان نمايان از آب مرغاب عبور و به صوب ولايت خود معاودت نمودهاند . و هم در آن اوان رضا قلى بيك ملازم امير خان قورچىباشى و سردار خراسان عرضه داشت خان مشار اليه را به اين مضمون به عرض همايون رسانيد كه ، عبد العزيز خان ولد ندر محمد خان والى ولايت بلخ از راه تاخت و تالان با بيست هزار « 2 » اوزبك نادان قدم جرأت به ملك فسيحالفضاى خراسان نهاده روزى چند در كرسويه بار اقامت گشاد « 3 » . و چون سكنه و متوطّنين آن ديار قبل از ورود مخالفان از آمدن ايشان خبردار شده احمال و اثقال و اسباب و اموال خود را به محال دور دست و قلاع استوار كشيده ، داد جرأت و چابك دستى « 4 » داده بودند كارى نساخته از راه فرار طريق مراجعت پيمودند و بعد از ورود به آن حدود به عزم تسخير قلعهء فراه مدّت بيست روز در پاى قلعهء مذكور بار اقامت گشوده چون تير تدبير ايشان در تسخير و تصرّف آن قلعهء فلكشأن بر سنگ بيهدهكارى آمد با جهان جهان يأس و حرمان طريق معاودت به صوب ديار خود پيمودند . و چون انهاى خبر آمد و رفت بىفايدهء عبد العزيز خان ، حكم « 5 » فتحى نمايان داشت ، عنايت خسروانه و عواطف پادشاهانه به تجديد افسر انجاح مآرب بر فرق اقتدار امير خان قورچىباشى گذاشت و ملازم مذكور با رقم استمالت و خلاع فاخره طريق معاودت پيموده خان مشار اليه را به عواطف گوناگون و مراحم از حد افزون خاقان ربع مسكون مستمال و اميدوار فرمود .
امّا اخبار ديار گرجستان كه به انهاى عرايض رستم خان والى آنجا به عرض اقدس رسيد :
نخست آن بود كه ، لوند خان والى ولايت داديان قبل از اين با وى از در صداقت و التيام درآمده به عزم آنكه تىتى فال همشيرهء خود را به عقد دوام وى در آورده از اين
هامش
( 1 ) . الف ، ب : ولايت .
( 2 ) . ب : هزار نفر .
( 3 ) . ب : گشاده .
( 4 ) . الف ، ب : چابكدستى و جرأت .
( 5 ) . ب : حاكم .