بيان نقل مكان شادروان عظمت و شأن از خطّهء طربانگيز دار السلطنهء تبريز به جانب ييلاق سهند و سوانح اقبال كه در ايّام توقّف ييلاق « 1 » به استقبال موكب جاه و جلال آمد
چون « 2 » به مقتضاى ظليّت « 3 » حضرت رحمان سرسبزى گلستان جهان و آبادى شهرستان امكان به بارش ابر احسان و « 4 » تابش آفتاب معدلت سلاطين گردونشأن بازبسته است و ماهچهء رايت رعيّتپرورى ايشان پيوسته بر هر قطرى از اقطار « 5 » بلاد و ديار تابان مىگردد تا ساحت آن ولايت به بارش آن ابر مدرار و تابش آن آفتاب فايض الانوار بر عجزه و رعاياى آن ديار رشك بهار و غيرت لالهزار تواند گرديد [ 122 ] لاجرم به ساعت ارجمند پيشخانهء جاه و جلال خسرو بلنداقبال از دار السلطنهء تبريز به صوب ييلاق سهند مرحلهپيماى گرديده چون نوبت نزول اجلال به چمن سعدآباد رسيد عجزه و مساكين آن سرزمين به عزّ عرض خسرو « 6 » روى زمين « 7 » رسانيدند كه در يك فرسخى آن مرحله مغارهاى است كه از مبدأ تا منتهاى آن زياده بر بيست گز نيست و آن مغاره به كويى منتهى مىگردد كه شايد عمق آن سه گز بوده باشد و در آن سه گز راه « 8 » تعفّن و سميّت هوا به مرتبهاى است كه هر ذى حياتى كه در وى افكنند احتمال ندارد كه زنده از آنجا برآيد و بنا بر آنكه خرد خردهدان وقوع آن را از قبيل محالات و مقولهء ممتنعات مىشمرد شهريار جهان با ملتزمان ركاب اقبال به عزم تماشاى آن قدم در ديدهء ركاب نهاده به افكندن چند سر گوسفند در آن مكان ابواب يقين بر روى آن گمان دور از كار گشاد « 9 » .
ديگر از سوانح دولتافزا كه خبر وقوع آن به انهاى عرضه داشت « 10 » بيكتاش خان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : آنجا .
( 2 ) . الف ، ب : « چون » ندارد .
( 3 ) . ب : طينت .
( 4 ) . الف ، ب : به آتش .
( 5 ) . ب : قطار .
( 6 ) . الف ، ب : خسروى .
( 7 ) . الف ، ب : « روى زمين » ندارد .
( 8 ) . ب : « راه » ندارد .
( 9 ) . الف ، ب : كشيد .
( 10 ) . الف ، ب : « عرضه داشت » ندارد .