[ 118 ] عريضهء ديگر از بيكتاش خان به اين سياق به نظر خسرو آفاق رسيد كه ، كنعان ولد ناصر مهنا كه با وى ابواب رسل و رسايل مفتوح دارد چيزى به وى نوشته كه جمعى از اعراب حلب كه از راه خريدارى شتر به آن حدود آمده بودند مذكور مىنمودهاند « 1 » كه ينكچرى آقاسى جمعى از ينكچريان را به ازاى تقصيرى كه داشتهاند به قتل مىرساند و اين معنى بر عسكر ينكچرى گران آمده كاينا من كان ، كمر قتل وى بر ميان مىبندند و نايرهء اين شور و شرّ به نوعى شعلهور مىگردد كه خواندگار كه به عزيمت سفر ديار عجم از ولايت استنبول بيرون آمده بوده از راه اضطرار طريق معاودت به آن ديار پيموده مفتى را به قتل مىرساند ، و از اين رهگذر چون سيلاب [ پرشوروشرّ ] « 2 » روى به آن كشور داشته دفتر تاخت و تاراج حلّه را بر طاق بلند نسيان گذاشتهاند .
و همچنين ايوب خان حاكم سلماس ، به عرض خسرو گردون اساس رسانيد كه عساكر وان و اكراد بدنهاد آن حدود به ارادهء تاخت و تالان ديار آذربايجان طريق جمعيّت پيمودهاند و مقارن آن ملازم بيكتاش خان بيگلربيگى دارالسلام بغداد به آستان گردونشأن آمده خبر دخول ينكچرى آقاسى را به بيرهچك و خروج سردار عسكر روم را از حلب به عرض شهريار عجم و عرب رسانيده باعث آن گرديد كه قهرمان قهر شاهانه جاسوس روميان را كه در دار السلطنهء تبريز گرفتار كمند اقتدار عساكر نصرت شعار شده بود لگدكوب دست و پاى افيال كوه تمثال فرمود و منهيان راست گفتار به هر طرف روان و مقرّر گرديد كه اخبار هر ديار را تحقيق و عرض نمايند كه از آن قرار ناظمان مناظم سلطنت پايدار از اخبار هر ديار خبردار بوده باشند و مير فتاح مينباشى تفنگچيان اصفهانى را با تابينان از راه رعايت حزم و احتياط به صوب دارالسلام بغداد فرستادند كه به اتّفاق بيگلربيگى آنجا به لوازم قلعهدارى و حفظ و حراست قلعهء دارالسلام قيام و اقدام نمايد « 3 » .
امّا ، اخبار ولايت عربستان كه به دستور خبر وقوع آن در خطّهء طربانگيز
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مىنمودند .
( 2 ) . م : ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : نمايند .