پادشاهى روى زمين به جلوس همايون اين صدرآراى سرير شهريارى به چرخ زنگارى پيوست ، ساقيان ماه رخسار زهرهجبين به مضمون اين نظم دلنشين كه « 1 » :
نظم
فصل بهار و جوش گل و جشن شهريار * ساقى دگر براى چه روز است مى بيار
عمل نموده در آن بزم خلد قرين ساغرهاى لعل مذاب بر شيخ و شاب پيمودند و بعد از انقضاى آن جشن روحانى كه اورنگ سلطنت و جهانبانى به جلوس همايون زينتبخش اورنگ كيانى رفعت آسمانى گرفت امتداد ايّام عشرت و كامرانى و قرب « 2 » ورود عيد سعيد سلسلهجنبان صدور فرمان و مقرّر گرديد كه چابك دستان در ميدان [ 117 ] صاحبآباد آن خطّهء طربانگيز هنگامهء جشن چراغان و آتشبازى را گرم كرده به افروختن شمع و چراغ بساطهاى گلدوز در ساحت آن وسعتآباد گستردند . و خاقان گردون جناب كه به بلدى فكر دقيقهياب از ذرّه به آفتاب پى مىبردند ، آيين قلعهگشايى و قلعهدارى را از تماثيل بىجان قلاع چوب و تخته كه اركان استحكام و پابرجايى آن را آتشبازان به ذروهء آسمان افراخته « 3 » بودند مشاهده نموده به تماشاى اشتعال آن بر مدارج انتباه و آگهى افزودند « 4 » . و چون چراغ اين متمنّى به پرتو اشارهء و الا فروزان گرديد ، ايلچيان سلاطين گردونشأن كه در آستان سپهر امتنان بر سر خوان عنايت و احسان مهمان بودند از راه تماشاى اين جشن فروزان به كام دل رسيدند و از آن جمله ميرهماى ايلچى فرمان فرماى هندوستان بود كه به استدعاى رخصت بردن اسب به آستان گردونشأن آمده بود به مرافقت ايلچى والى اورگنج در آن جشن عشرت و شادمانى جبههء نياز بر آستان خاقان سرافراز سودند و در خلال اين احوال هلال ماه مبارك شوال گوشهء ابرو به نظر بازان خود نموده سلسلهجنبان جشن عيد سعيد گرديد و بعد از انقضاى اين جشنهاى نمايان وقت آن رسيد كه به رسيدن اخبار مسرّت آثار از اقطار ممالك محروسهء گلزار خاطر شهريار روزگار رشك بهار و غيرت لالهزار گردد « 5 » . و از سوانح اقبال
هامش
( 1 ) . ب : « دلنشين كه » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « و قرب » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : افروخته .
( 4 ) . الف : افروزند .
( 5 ) . ب : « گردد » ندارد .