مستوفى آنجا كرامت شد « 1 » . و چون « 2 » در خلال اين احوال به مسامع جاه و جلال خاقان بلنداقبال « 3 » پيوست كه بيكر « 4 » خان حاكم ايكرمى دورت « 5 » متاع جان شيرين را به رسم نثار فداى خسرو روى زمين نموده ابراهيم خان برادر مشار اليه قائممقام و جانشين « 6 » وى گرديد .
سانحهء ديگر كه « 7 » خبر وقوع آن به انهاى خلف بيك سفرهچىباشى سردار خراسان به آستان گردونشأن رسيد ، محاصرهء قلعهء شهرك و تسخير آن بود .
خلاصهء اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه ، چون قبل از اين يلنگتوش بىبهادر با قرب يك هزار نفر از اوزبكان كريه منظر به تسخير قلعهء مذكور پرداخته اقوام و اقارب خود را به حفظ و حراست قلعهء مذكور مأمور ساخته بود ، سردار مذكور به احضار امراى خراسان سوى بيگلربيگى دار السلطنهء هرات مسرعان روان نموده بعد از جمع آمدن امرا و لشكريان به مرافقت رستم محمد خان اوزبك رايت عزيمت به تسخير قلعهء مذكور « 8 » و محاصرهء آن افراخته بعد از چند روز كه بردن جر و سيبه به حوالى خندق مىرسد كار « 9 » قلعهدارى بر محصوران دشوار گرديده فرياد الامان به ذروهء آسمان مىرسانند و قلعهء مذكور به زور سرپنجهء اقبال بلند « 10 » و نيروى بازوى دولت ابد پيوند به حيطهء تسخير و تصرّف لشكر ظفر پيوند درآمده اهل قلعه به سپردن قلعه از زندان محاصره نجات مىيابند و از آنجا به عزم تسخير قلعهء اوجى كه به دستور در تحت تصرّف اوزبكان بدفعال بود طريق مسارعت « 11 » پيموده قلعه را به قهر و غلبه مسخّر مىسازند و قوجار « 12 » بهادر عمّزاده و ميرزا قلى بهادر قوم
هامش
( 1 ) . خلاصة السير ، ص 174 : « و در روز چهارشنبه ششم شهر جمادى الاولى ، ميرزا صدراى اشتهاردى كه سابقهء خدمت در اين سلسلهء عليه داشت به جهت وزارت آذربايجان تعيين شده به شرف پاىبوس مشرّف شد » .
( 2 ) . الف ، ب : « چون » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : « خاقان بلنداقبال » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : بيگلر .
( 5 ) . ايكرمى دورت ( بيست و چهار ) از ايلات كرد ( شرفنامه ، ج 1 ، ص 323 )
( 6 ) . الف ، ب : جانشينى .
( 7 ) . ب : « كه » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : مذكوره .
( 9 ) . الف ، ب : « كار » ندارد .
( 10 ) . الف ، ب : « بلند » ندارد .
( 11 ) . الف ، ب : مسارعت را .
( 12 ) . الف ، ب : قوجور . خلاصة السير ، ص 171 « قوچقار » .