مستمال و اميدوار و مصحوب خود گردانيده محرم حريم كعبهء اقبال گرديد و چون فصل خزان به پايان رسيده هنگامهء شدّت شتا و خنكى زمستان گرم گرديده بود حسب الفرمان قضا جريان عساكر ظفرنشان قلعهء قتور « 1 » را به جمعى از [ 114 ] تفنگچيان سپرده رخت معاودت به جانب اوطان خود كشيدند و امراى نامدار به مرافقت سپهسالار در خطّهء طربانگيز دار السلطنهء تبريز به شرف پاىبوس همايون سرافراز گرديده مردم قلعه را از نظر اشراق اثر گذرانيدند و جرايم و زلات اهل قلعه به عفو و اغماض مقرون و لاچين سلطان منظور نظر تربيت و عنايت شاهانه و به حكومت ولايت مرند « 2 » سربلند گرديده با اكراد محمودى كه به ملازمت و مرافقت وى مأمور شده بودند بار اقامت در ولايت مرند « 3 » گشودند .
و از سوانح عجيبه و وقايع غريبه كه در اثناى مراجعت عساكر اقبال به موكب جاه و جلال به فرمان سپهسالار لشكر ظفر شعار روى نمود ، قتل حسينقلى « 4 » بيك يوزباشى قورچيان قاجار برادر طهماسب قلى خان اميرالامراى ولايت چخورسعد و بيگلربيگى ايروان بود كه به جرم مساهله و خوددارى در معركهء سربازى و جان سپارى روى نمود و بلندآوازان معسكر ظفرنشان از براى عبرت ديگران سر او را در اردوى سپهسالار گردانيده به بانگ بلند ، باعث سياست او را به گوش مردم اردو رسانيدند و اين سانحه در ميان سپهسالار و طهماسب قلى خان سلسلهجنبان كلفت و وحشت بىپايان گرديده « 5 » دست از دامن معاشرت و مصاحبت « 6 » يكديگر كشيدند .
ديگر از اخبار مسرّت آثار كه خبر وقوع آن به انهاى عرضه داشت طهماسب قلى خان بيگلربيگى ولايت ايروان به دربار خسرو جماقتدار و شهريار گردون وقار رسيد ، سانحهء گيرودار غازيان ايروان با ابراهيم پاشاى حاكم قارص و عسكر بىشمار آن ديار بود و سبب اشتعال نايرهء قتال و جدال در ميان آن دو لشكر قيامت اثر آن گرديد كه ، ابراهيم پاشاى مذكور چون از توجّه طهماسب قلى خان به سفر خير
هامش
( 1 ) . ب : قبول .
( 2 ) . الف ، ب : مزيد .
( 3 ) . الف ، ب : مزيد .
( 4 ) . الف ، ب : حسينعلى .
( 5 ) . ب : گرديد و .
( 6 ) . الف ، ب : مصاحبت و معاشرت .