فىالجمله پريشانى به حال عساكر اقبال راه يافته اكثر ايشان پياده و بىسر و سامان به پاى قلعهء وان آمده بودند و اسبان آنان كه مراكب ايشان به علّت قلّت جو و كاه [ 112 ] به چراگاه عدم نرفته بود حاضر نبود « 1 » ، امراى نامدار و عساكر ظفر شعار صرفه در جنگ روبهرو با روميان قوى بازو نديده با سپهسالار قرار به آن دادند كه عموم سپاه و لشكر از سيبه و جر به درآمده در يكجا جمعيّت نمايند كه بعد از تقارب فئتين اگر مصلحت در معارضه و مقاتله « 2 » بوده باشد با مخالفان از در گيرودار درآيند و الّا از پاى قلعه به يك طرف ميل نموده منتظر رسيدن مدد و كمك باشند . و چون سپهسالار در اين كار با امراى نامدار مضايقه داشت ، امراى مذكور و سران سرداران جيش منصور وثيقه در اين باب نگاشته به مهر خود به سپهسالار سپردند و بناى كار گيرودار را بر آن قرار داد نهاده « 3 » تواچيان لشكر اردوى آغرق را كوچ « 4 » فرموده به يك فرسخى شهر فرستادند و لشكريان از سيبهها و مورچلها به درآمده جريده و سوباى در پاى قلعه بار جمعيّت گشادند و روز ديگر كه علم ضيا پرچم نيّر اعظم را علمداران قضا به معركهء ميدان آسمان دوانيدند و مخالفان از گرد راه رسيده به تسويهء صفوف و تعبيهء لشكر مشغول گرديدند غيرت دلاورى و حميّت جگردارى سپهسالار رستم شعار دفتر قرار و مدار امراى نامدار را بر طاق نسيان نهاده به تسويهء صفوف و تعبيهء لشكر فرمان داد و « 5 » غازيان شير شكار در برابر مخالفان غدّار چون سد اسكندر صف بركشيده مهيّاى معركه گيرودار و آماده ميدان كارزار گرديدند . و چون از دو جانب غريو كوس رويين و نعرهء ناى زرّين از ميدان كين به ذروهء چرخ برين رسيد ، يكهتازان از دو طرف مركب جرأت و جلادت به معركه تاخته « 6 » به حدّت تيغ و سنان نايرهء حرب را مشتعل ساخته و تنور جنگ به شعله انداختن توپ و تفنگ فروزان و آسياى حرب را به خون دلاوران گردان گرديده موجهء درياى دار و گير به كرهء اثير رسيد و چون عسكر روم به قاعده و قانونى كه داشتند رايت جلادت در حريم قلعه افراشته بىصرفه قدم جرأت به معركه نمىگذاشتند و مدار به آتش دستى
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « نبود » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : مقابله .
( 3 ) . الف ، ب : بر آن قرار داده .
( 4 ) . ب : « كوچ » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : لشكر پرداخته .
( 6 ) . الف ، ب : تافته .