به سببى از اسباب در ميان او و بيكتاش خان بيگلربيگى دارالسلام بغداد غبار كدورت و نقار ارتفاع يافته الفت به كلفت « 1 » و صداقت به عداوت مبدّل شده بود چون به انجام مهام مرجوعه قيام و اقدام « 2 » و بعد از اتمام به آستان گردونشأن معاودت نمود به حكم « 3 » :
مصراع « 4 »
از كوزه همان برون تراود كه در اوست
چون به عزّ بساط بوس و شرف مكالمهء اقدس سرافراز گرديد در اثناى عرض حالات عتبات مقدّسات سدره مرتبات به سرّ يا علانيّه به عز « 5 » عرض رسانيد كه بيكتاش خان اميرالامراى عراق عرب از منهج اطاعت و انقياد قدم در وادى بيراهه روى و زيادهسرى نهاده انديشههاى فاسده و خيالات باطله به كاخ دماغ راه داده و بيم آن است كه از اين رهگذر ابواب شور و شرّ بر روى مردم آن كشور گشوده گردد و با آنكه قلب روى اندود اين سخنان در دار الضرب ضمير اكسير تأثير شهريار گردون سرير به سكّهء قبول رسيد ، امّا كارى به دست بيكاران ناتمام عيار افتاده با يكديگر قرار به آن دادند كه از راه صداقت و اتّحاد بيكتاش خان را از صورت ماجرا انها نمايند ، شايد به تقريب عرض مطالب خود از آن دروغ بىفروغ ابراء ذمّهء اخلاصمندى خود تواند « 6 » نمود و از جملهء آن جمع « 7 » پريشان انديشه يكى حيدر بيك يوزباشى قراداغلو « 8 » برادر شاهرخ بيك وزير قورچيان عظام بود كه « 9 » از راه آنكه چندگاه در دارالسلام بغداد به حفظ و حراست قلعه قيام و اقدام و با بيكتاش خان كمال الفت و التيام داشت با هاشم بيك طهرانى مستوفى خاصّه كه قبل از آنكه به اين منصب و الا سرافراز شود وزير زينل خان بود و به تقريب اختيار و اقتدار « 10 » خان مشار اليه به اين منصب ارجمند سربلند شده بود از در مصاحبت ديرين درآمده
هامش
( 1 ) . ب : الفت تكليف .
( 2 ) . الف ، ب : اقدام مىنمود .
( 3 ) . الف ، ب : « به حكم » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : « مصراع » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : « عز » ندارد .
( 6 ) . ب : نتواند .
( 7 ) . الف ، ب : « جمع » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : قراوغلو .
( 9 ) . الف ، ب : « كه » ندارد .
( 10 ) . الف ، ب : راه كاردانى .