غدّار ، خان جلادت شعار با فوجى از غازيان قاجار در گذارى از آن درياى خونخوار سر راه بر آن سپاه گمراه گرفته طريق عبور از آن بحر پرشور را بر مخالفان مسدود مىگردانند و از كثرت دهشت و اضطراب كار مخالفان « 1 » به جايى مىرسد كه از يك طرف آتش تيغ درخشان غازيان جان فشان « 2 » و از طرف « 3 » ديگر آب درياى ارس دمار از روزگار ايشان بر مىآورد و بهاء الدين بيك و محمد بيك محمودى زخمدار و پريشان خود را از ميان معركهء كارزار به كنار مىكشند و از آمد « 4 » كار ، غازيان قاجار ، يار على سلطان و تنگريويردى سلطان كه از قلعهء ايروان به زبان گيرى بيرون « 5 » آمده بودهاند « 6 » به آن لشكر شكست خورده بر خورده اكثر ايشان را اسير و دستگير مىكنند و اسباب و اموال مردم آن محال را كه به تاخت و تاراج مىبردهاند « 7 » از ايشان گرفته همگى را [ 104 ] به صاحبان مىرسانند .
القصّه ، در همان چند روز كه شهريار گيتىفروز در دار السلطنهء قزوين با شاهد خوشدلى و شادمانى همنشين گرديد ، كسان طهماسب قلى خان اميرالامراى ايروان سرو زندهء آن فتح نمايان را از نظر كيميا اثر گذرانيده خان مشار اليه را مشمول عواطف بىكران و منظور نظر تربيت و احسان گردانيدند « 8 » و به فرمان لازم الاذعان خاقان مروّت كيش اسرا و گرفتاران آزاد و مطلق العنان گرديده « 9 » سر خويش گرفتند « 10 » .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « مسدود . . . مخالفان » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « جان فشان » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : اطراف .
( 4 ) . ب : آمدن .
( 5 ) . الف ، ب : پرده .
( 6 ) . الف ، ب : بودند .
( 7 ) . الف ، ب : مىبردند .
( 8 ) . ب : گردانيده .
( 9 ) . الف ، ب : گرديدند .
( 10 ) . الف : « و به فرمان لازم الاذعان . . . گرفتند » ندارد ، ب : « سر خويش گرفتند » ندارد .