ولايت اكثر غازيان كه به حفظ و حراست قلعهء بن فهل مأمور بودهاند طريق عدم پيمودهاند « 1 » به مقتضاى مصلحت وقت پرتو آفتاب عنايت نسبت به ملك ميرزا و ملك اختيار الدين از در ذرّهپرورى درآمده ولايت مكران را به ملك ميرزا و حكومت بن فهل را به ملك اختيار الدين كرامت و هريك را مقضى الاوطار روانهء ديار خود فرمود و ملك ميرزا با آنكه در سفر ثانى دارالسلام بغداد با فوجى از تفنگچيان بلوچ روى اطاعت و انقياد به موكب ظفر بنياد نهاده در لوازم خدمت و جانفشانى داد مبالغه مىداد و بعد از سنوح واقعهء ناگزير خاقان خلد سرير كه اورنگ سلطنت و جهانبانى به جلوس همايون [ 102 ] اين شهريار دولت جوان تدبير پير همدوش مهر منير گرديد از راه اخلاص و دولتخواهى به درگاه جهانپناه راهى نگرديد و رسم تهنيت و مباركباد جلوس همايون به تقديم نرسانيد و عريضه و پيشكشى نيز كه عذرخواه گناه وى باشد به درگاه آسمان جاه نرسيد ، بنا بر اين فرصت به دست ملك حمزه خان ولد ملك جلال الدين خان حاكم ولايت سيستان افتاده بعد از عرض و استدعاى ايالت آن ولايت با لشكر گران و سپاه بىپايان روى عزيمت به تسخير كيج و مكران نهاد و چون خبر قرب ورود جنود سيستان به ملك ميرزا رسيد ، اگر چه در بدايت كار با سپاه سيستان از در گيرودار درآمده سمند جرأت و جلادت به معركهء كارزار تاخت ، امّا چون نظر بر مآل حال و عاقبت كار خود انداخت دانست كه معارضه با دولت خداداد از قبيل معارضهء قطره به دريا و ذرّه به خورشيد جهانآراست ، لاجرم لشكرى كه داشت به حفظ و حراست قلاع آن ولايت گماشته خود با نفرى چند روى ضراعت و اميد به آستان گردونشأن گذاشت و در معمورهء خلد قرين دار السلطنهء قزوين به عزّ بساط بوس خاقان روى زمين سر بلند و شفاعت امير خان قورچىباشى و حاكم دار الامان كرمان عذر خواه گناه وى گرديده ديگرباره به حكومت و فرمانروايى ملك موروث « 2 » رسيد و چون مبلغى كرامند بر خود لازم آورده بود كه به رسم خراج هرساله به درگاه جهانپناه فرستد ، آن مبلغ خطير به انعام
هامش
( 1 ) . الف ، ب : پيمودند .
( 2 ) . الف ، ب : مورث .