همايون نيز به زور كمان و تاب كمند ساحت دشت و هامون را از خون شكارى گلگون گردانيده مسرّتافزاى خاطر اقدس گرديدند و بعد از نشاط صيد و شكار عنان عزيمت شهريار روزگار به صوب معاودت انعطاف يافته در دولتخانهء شاهانهء دار السلطنهء قزوين بار خوشدلى و شادمانى گشاد .
سانحهء ديگر كه در اثناى سير و شكار خبر وقوع آن به انهاى عرضه داشت طهماسب قلى خان بيگلربيگى ولايت چخورسعد و اميرالامراى ايروان به مسامع جلال خسرو بلنداقبال رسيد گوشمال امراى اكراد بدنهاد و اتباع ايشان در كنار رود ارس بود .
خلاصهء اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه ، چون خبر روانه شدن طهماسب قلى خان و غازيان قاجار به سفر خير اثر گرجستان به بهاء الدين بيك و محمد بيك محمودى و تاج الدين بيك ملاذجردى و احمد بيك ولد شيخى جان « 1 » پاشا و ساير امراى كردستان و غلامان قارص و ديار بكر مىرسد فرصت غنيمت شمرده با يكديگر از در مرافقت و اتّفاق در مىآيند و قرب سه چهار هزار پياده و سوار به يكديگر پيوسته كمر تاخت و تاراج ولايت چخورسعد و ايروان بر ميان مىبندند و خبر جمعيّت و تصميم عزيمت ايشان وقتى به طهماسب قلى خان مىرسد كه از سفر گرجستان معاودت نموده به كنار رود كر رسيده بوده و بعد از اصغاى اين خبر با غازيان قاجار از راه ايلغار خود را به قراباغ بلاغ رسانيده در آنجا به مرتبهء وضوح مىپيوندد كه مخالفان كمفرصت از آب ارس عبور نموده دست جرأت و جلادت به نهب و غارت آن ولايت گشودهاند « 2 » ، بنا بر اين آن شير بچهء عرين و آن پلنگ خشمگين به پشت گرمى دولت ابد قرين و پايمردى اقبال بىزوال جريده و سوباى با معدودى چند از غازيان نبردآزماى خود را در كنار رود ارس به آن لشكر هزيمت اثر رسانيده در حملهء نخست به زور سرپنجهء دست ولايت و نيروى بازوى سلطنت ابد مدّت عقد جمعيّت ايشان را متفرق و پريشان مىسازد . و بعد از فرار آن طايفهء
هامش
( 1 ) . الف ، ب : خان .
( 2 ) . ب : گشودند .