همهساله ملك حمزه خان مقرّر گرديد .
سانحهء ديگر كه به دستور در خطّهء خلد قرين دار السلطنهء « 1 » قزوين از رهگذر سنوح آن كشتى قرار و آرام جهانيان در بحر اضطراب گرفتار چهار موجهء طوفان انقلاب گرديد ، انحراف مزاج همايون از « 2 » منهج اعتدال و احتياج ذات كثير الابتهاج زيورآراى تخت و تاج به مداوا و استعلاج بود و با آنكه در ازالهء سوء مزاج آن اورنگآراى سرير كيان « 3 » ، جان جهانيان به رسم تصدّق فدا مىشد و دست دعاى پير و جوان به دامن اجابت مىرسيد ، امّا بنا بر عادت مستمره اطبّاى حذاقت پيشه و حكماى جالينوس « 4 » انديشه در ازالهء مرض يد طولى به كار برده به تدابير صايبه مزاج قدسى سرشت را به حال اعتدال آوردند و از دارالشفاى
« وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ »
« 5 » نوش داروى صحّت عاجل و شفاى كامل كرامت شده به رفع آن عارضه كه از بيم آن مزاج روزگار سقيم « 6 » و دل فدويان جان نثار از غصّه دو نيم بود ابواب گونه گونه خوشدلى و اطمينان بر روى روزگار جهانيان گشود و چون مزاج اعتدال گزين شهريار روى زمين به « 7 » صحّت قرين و با عافيت « 8 » همنشين گرديد به جهت رفع الم « 9 » نقاهت ، شاهباز عزيمت خسروانه در فضاى هواى سير و شكار مخور « 10 » كه از محال شهريار و ساوخبلاغ « 11 » و قورق ايلخىهاى سركار خاصّهء شريفه است بال پرواز گشود و پيشتر از آنكه موكب ظفر قرين از دار السلطنهء قزوين به صوب مقصد روان شود ملتزمان ركاب اقبال به راندن جانوران شكارى مأمور و روان گرديده شكارى بسيار به دام حلقهء جرگه گرفتار گردانيدند و چون ماهچهء رايت ظفر آيت بر ساحت آن ولايت پرتو وصول افكند شهريار ارجمند به عزم [ 103 ] شكار جرگه بر سمند صيدافكنى سوار با خاصّان و محرمان در آن دام حلقه شكارافكن گرديده به تير عقاب پر ، چند سر گاو كوهى و غزال دشتى را از پاى در آورد و ملتزمان ركاب
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « دار السلطنه » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : در .
( 3 ) . الف ، ب : كيان و .
( 4 ) . ب : جالينوسى .
( 5 ) . شعرا ( 26 ) ، آيهء 80 .
( 6 ) . ب : مستقيم .
( 7 ) . الف ، ب : با .
( 8 ) . ب : عاقبت .
( 9 ) . ب : الم و .
( 10 ) . الف ، ب : چخور .
( 11 ) . ب : ساوج .