تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
گرجستان بر مدارج عزّ و علا ارتقا « 1 » داشت و كامياب و كامران داود خان [ 88 ] را مصاحب جانى و دوست جنانى خود مىپنداشت تا از رهگذر دوستى و هم صحبتى وى ، چنانچه از سياق سخن به وضوح خواهد پيوست « 2 » ، رسيد به او « 3 » آنچه رسيد . القصّه ، از راه وفور اختصاص و اتّحاد گاه‌گاه در كنار رود كر و آب قبرى و قانق « 4 » و ساير شكارگاههاى حدود قراباغ به يكديگر پيوسته به تجديد عقد مؤاخات و مصادقت مىبستند و بعد از سير و شكار هريك طريق معاودت به ديار خود پيموده پيوسته از حال يكديگر خبردار مىبودند تا چنان اتّفاق افتاد كه در سال آمدن خسرو پاشا به تسخير دارالسلام بغداد ، داود خان كه تا آن زمان به شرف پاىبوس سرافراز نشده بود به آرزوى دريافت اين موهبت روى عزيمت به درگاه خلايق پناه نهاد و بعد از ادراك سعادت زمين بوس در سفر خير اثر بغداد ملتزم ركاب اقبال و منظور نظر عنايت و احسان خديو بىهمال بود تا دست قضا پرده از رخ كار اخلاص و اعتقاد وى بر گرفته جمعى از آقايان قاجار از دست ظلم و ستم زياد وى به ناله و فرياد آمده شكوه و شكايت بىنهايت بنياد نهادند و فرياد و فغان غازيان قاجار به هنگام ركوب خسرو جم‌اقتدار غبارانگيز مرآت خاطر اقدس و موجب انحراف مزاج مقدّس از غرور زياد آن زياده‌سر ناكس گرديده باعث آن شد كه در شبى از شبها كه آن مغرور بىپروا در مجلس بهشت‌آيين با غرور دولت هم‌نشين بود او را از شكوه و شكايت غازيان قاجار و حركات ناهنجار او خبردار و به آواز بلند مخاطبات عتاب‌آميز از گران خواب غفلت بيدار نمود و چون گوش نصيحت‌نيوش را در خانه فراموش كرده « 5 » با خود همراه نياورده بود از غرور زياد « 6 » زبان به تمهيد معذرت و عذر تقصير نگشود « 7 » و نزديك به آن رسيد كه « 8 » شعلهء خشم جهان‌سوز از خرمن هستى آن بىادب زياده‌سر اثر نگذارد ، امّا مروّت خسروانه و عطوفت پادشاهانه حقوق
هامش
( 1 ) . ب : ارتفاع . ( 2 ) . الف ، ب : « پيوست » ندارد . ( 3 ) . الف ، ب : به او رسيد . ( 4 ) . الف ، ب : قيرى و فايق . ( 5 ) . الف ، ب : كرده بود . ( 6 ) . الف ، ب : زياده‌سرى . ( 7 ) . ب : نگشوده . ( 8 ) . الف ، ب : كه آن .
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 140 | محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى