تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
اتّحاد داود مردود را وسيله ساخته التماس آن حق ناشناس را در خدمت آن حضرت عذر خواه گناه خود نمود و مراحم بىكران و عواطف بىپايان ملتمس وى را دربارهء طهمورث نادان مبذول داشته منشور ايالت و دارايى گرجستان كاخت « 1 » به اسم آن گريزپاى سرگردان عزّ صدور يافته داود خان به ايصال « 2 » آن مأمور و اين معنى باعث الفت و التيام تمام در ميان ايشان گرديد و اكثر اوقات از راه وفور صداقت و اتّحاد طريق مصاحبت و اختصاص مسلوك داشته به آميزش و آشنايى يكديگر مستظهر بودند و بعد از سفر ناگزير خاقان خلد سرير كه جهان پير به جلوس سعادت مأنوس اين يگانه گوهر صدف تاج‌دارى جوانى از سر گرفت و سحاب عنايت و احسان بر كشت امانى و آمال دور و نزديك باران شد ، طهمورث غدّار نيز از اين ابر گوهر بار ساحت آرزوى خود را به گلهاى رنگارنگ نوازشات گوناگون و عنايات « 3 » از حد افزون رشك بهار و غيرت لاله‌زار ديد و از آن عواطف بىكران يكى آن بود كه به مصاهرت ذات اقدس افسر امتياز بر فرق اقتدار وى نهاده مقرّر فرمود كه محمل‌آراى كريمه‌اى كه در نقاب احتجاب نهان دارد گرديده « 4 » مصحوب محرمان و پرستاران روانهء درگاه جهان‌پناه نمايد كه در سلك پردگيان حريم حرمت منظور نظر اشراق اثر بوده باشد و آن كم‌خرد نادان با آنكه در نظر ظاهربينان اين معنى را وسيلهء مباهات و شرف دودمان خود مىشمرد ، امّا به مصلحت سوء طينت و شامت غرور دولت در تعويق اشارهء و الا بهانه‌ها مىانگيخت و عذرها مىگفت تا چنانچه گذشت واقعهء قتل همايون خان به تيغ غدر سهراب گرجى سانح گشت و طهمورث خان كه در اظهار اخلاص و دولتخواهى بهانه طلب بود روز زندگانى آن مغرور بىادب را به شب رسانيده عرض نمود كه باعث بر قتل آن نمك‌به‌حرام خونخواهى همايون خان و دولتخواهى ولىنعمت جهان و جهانيان بود و وقوع اين سانحه فىالجمله آبى به روى كار روزگار « 5 » وى آورده مورد آفرين و تحسين گرديد . و بعد از آن در ديار
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « كاخت » ندارد . كاخت بخش شرقى ايالت گرجستان را گويند . ( 2 ) . ب : اتّصال . ( 3 ) . الف ، ب : عنايت . ( 4 ) . ب : « گرديده » ندارد . ( 5 ) . الف ، ب : « روزگار » ندارد .