تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
رسانيدند و هنوز در منزلى « 1 » كه به جهت نزول او گشوده بودند قرار نگرفته بود كه آغاز سفاهت و تنگ « 2 » ظرفى نمود و با سلطان بلاغى از در كلفت و بىدماغى درآمده انكار ادّعاى او را بند ترجيع سخنان واهى خود گردانيد و كار را به جايى رسانيد « 3 » كه در خانهء چراغ خان كه چراغ چشم مجلسيان در انتظار مقدّم همايون شهريار ربع مسكون روشن بود نسبت به سلطان بلاغى كه از جمله حاضران آن مجلس ارم‌نشان بود آغاز سفاهت و كم‌خردى نموده زبان به كذب دعاوى « 4 » وى گشود و سلطان بلاغى او را به جهل و جنون منسوب ساخته در جواب آن سخنان زبان به لا و نعم نگشاد . عاقبت چون « 5 » ناهموارى و هرزه گويى وى از حدّ اعتدال در گذشت سلطان بلاغى آزرده خاطر و كوفته‌دل به جانب منزل خود برگشت و بدين « 6 » جهت تشريف قدوم بهجت لزوم نيز در عقدهء تأخير و تراخى افتاده سعادت ادراك « 7 » مجالست آن حضرت در فيضى بر روى مجلسيان نگشاد و بعد از آن ميرزا بايسنقر در مجالس « 8 » ارم‌نشان از جملهء فراموشان بود تا اعلام جهانگشا از راه دفع فتنهء طهمورث گمنام به صوب ولايت گرجستان مرحله‌پيما گرديده شادروان عظمت و شأن در ظاهر حصار دار السلطنهء اصفهان به ذروهء آسمان و فرق فرقدان رسيد . در آن اثنا فرصت به دست ميرزا بايسنقر افتاده زبان استدعا به حصول شرف رخصت گشاد « 9 » و خاقان گردون جناب در آن باب مضايقه نفرموده رخصت انصراف كرامت نمود و با آنكه دست جواد خاقان والانژاد كليد فتح الباب بخششهاى زياد بود و در اين آمد و رفت سواى آنچه به هنگام ورود به ميرزا بايسنقر انعام شده بود چيزى بر « 10 » آن نيفزود « 11 » و آن مغرور بلندپرواز شكسته بال و پريشان حال به اميد امداد و اعانت سلاطين دكن روى عزيمت به صوب آن ولايت نهاد كه شايد به ناخن امداد و معاونت سلاطين آن جماعت گرهى از كار روزگار خود تواند گشاد .
هامش
( 1 ) . ب : منزل . ( 2 ) . ب : نيك . ( 3 ) . ب : رساند . ( 4 ) . الف ، ب : ادعاى . ( 5 ) . ب : « چون » مكرّر . ( 6 ) . الف ، ب : به اين . ( 7 ) . الف ، ب : ادراك و . ( 8 ) . ب : مجلس . ( 9 ) . الف ، ب : گشود . ( 10 ) . ب : به . ( 11 ) . ب : بيفزود .