سلطان بلاغى در خلوت و كثرت تحقيق « 1 » حال و تصديق صدق مقال وى نموده حقيقت به عرض اقدس رسيد و مقرّر گرديد كه بعد اليوم هر دو برادر با هم به سر برند .
و همچنين از سلاطينزادههاى آن سرزمين كه متوسل به دولت ابد قرين شهريار روى زمين گرديد ، ميرزا بايسنقر پسر ميرزا دانيال بن جلال الدين اكبر پادشاه بود كه پدرش در عهد سلطنت و پادشاهى پدر بزرگوار سفر ناگزير اختيار نموده بود .
خلاصهء اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه ، بعد از واقعهء ارتحال شهريار كريم ، شاه سليم خدمتش متابعت و فرمانبردارى سلطان شهريار كه در ولايت لاهور بر تخت سلطنت و پادشاهى قرار و استقرار گرفته بود اختيار نموده طريق اطاعت و دولت خواهى وى مىپيمود و چون نايرهء گيرودار در ميان سلطان بلاغى و شاهزادهء شهريار در حدود لاهور به كرهء اثير رسيده سلطان بلاغى مظفّر و منصور گرديد و ميرزا بايسنقر اينالمفرگويان گريزان گرديده به جانب كابل روان شد . و بعد از ورود به آن حدود كه خبر سلطنت و پادشاهى شاه جهان و قتل سلطان بلاغى به وى رسيد خط بطلان بر عزيمت صوب كابل كشيده متوجّه بلخ و متوسل به ندر محمد خان والى آن ولايت گرديد و در آنجا نيز نقش متمنّاى وى درست ننشسته « 2 » بعد از گاه كه به خواهوناخواه در پناه عطوفت ندر محمد خان به سر برد با اوزبكيّه آنجا از در كجخلقى و ناسازگارى درآمده كوفته خاطر و آزردهدل از راه دار القرار قندهار متوجّه صوب مملكت ايران و متوسّل به ذيل عاطفت و مرحمت شهريار جهان گرديد و بعد از ورود به حدود قندهار ، على مردان خان اميرالامراى آن ديار ، مقدم وى را به اعزاز و احترام گرامى شمرده بعد [ 86 ] از تقديم مراسم تفقّد و مهربانى و تمهيد « 3 » لوازم ضيافت و ميهمانى آن كجخلق زيادهسر را مصحوب كسان خود روانهء درگاه جهانپناه نمود و حقيقت حال وى چون به عرض عاكفان سدّهء جاه و جلال « 4 » رسيد مقرّر گرديد كه جمعى از امرا و اعيان « 5 » به استقبال وى شتافته او را به عتبهء عليا
هامش
( 1 ) . الف ، ب : تحقّق حال بندىميرزا .
( 2 ) . ب : نشسته .
( 3 ) . ب : مهد تمهيد .
( 4 ) . ب : جلاه .
( 5 ) . الف ، ب : اركان .