عظام و عساكر نصرت فرجام با هجوم و ازدحام تمام از خواص و عوام به لوازم استقبال قيام و اقدام نموده بار اقامت آن نتيجه « 1 » اخلاف كرام را در منازل آقا رضاى زابلى كه در آن اوان از منازل مرغوبهء دار السلطنهء اصفهان بود گشودند و بعد از چند روز كه از رنج راه و تعب گاهوبىگاه برآسود ، عواطف بىكران و مراحم بىپايان ابواب دخول دارالسلام دلجويى و مهماننوازى بر روى وى گشوده خدمتش را به مجلس همايون كه به نعم گوناگون مشحون بود طلب فرمود و چون بزمآرايان آن محفل خلدنشان به موجب فرمان لازم الاذعان ، مسندى به جهت جلوس آن والانژاد نزديك به سرير جهانبانى و اورنگ كيانى گسترده بودند بعد از آنكه به بلدى [ 85 ] بخت بلند به آن انجمن خلد مانند درآمد بر آن مسند قرار گرفته « 2 » مجلسيان آن بزم ارم قرين از يسار و يمين با وى همنشين و باعث انقعاد مجلس بهشتآيين گرديدند و مقارن آن آفتاب طلعت همايون از افق آن بزم ارمنشان بر مجلسيان تابان گرديده سلطان بلاغى عزم آن نمود كه به ادراك شرف پاىبوس « 3 » خود را سرافراز كند . آن يگانه گوهر بحر مردمى و مروّت او را از آن حركت مانع آمده به مصافحهء دوستانه اكتفا فرمود و بعد از گرمى هنگامهء عشرت و شادمانى ، سريرآراى اورنگ كيانى نسبت به وى از در تفقّد و مهربانى درآمده به آستين نوازش و دلجويى زنگزداى غبار ملال از آيينهء حال وى گرديد . و بعد از انقضاى آن بزم ارم نگار ابر مدرار « 4 » عنايت و احسان خاقان گردون شأن پيوسته بر كشت مرام وى گوهر بار بود و هر روزه به احسانى نمايان و تفقّدى شايان بر مدارج اعلاى شأن و ارتفاع مكان وى مىافزود تا تحقيق حال نبدى ميرزا كه در قلعهء طبرك به سر مىبرد در آيينهء ضمير خورشيد نظير چهره نموده مقرّر فرمود كه او را به منزل سلطان بلاغى برده به وى سپارند تا برادرانه با يكديگر شبى به روز « 5 » بر آورده دعوى شاهزادگى نبدى ميرزا بر عالميان عيان شود . و چون فرمانپذيران به موجب فرمان لازم الاذعان عمل نمودند « 6 » ،
هامش
( 1 ) . ب : نسخه .
( 2 ) . ب : گرفت .
( 3 ) . ب : بوسى .
( 4 ) . الف ، ب : « مدرار » ندارد .
( 5 ) . ب : « به روز » ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : و چون فرمان لازم الاذعان را فرمانپذيران به موجب آن عمل نمودند .