چنانچه گذشت به قتل ايشان مأمور شده پنج نفر از شاهزادگان را كه يكى از ايشان سلطان بلاغى بوده به ظاهر كار از ميان بر مىدارند و مدّعى آن بوده « 1 » كه در شبى « 2 » كه چراغ حيات شاهزادهها به باد دامن فرمان شاه جهان فرومىنشست ، او به فراست دريافته ، غلامى از غلامان « 3 » خود را كه شبيه و هم سال او بوده « 4 » به زبان دلآسا بر فراش « 5 » خود مىخواباند و « 6 » خود در ظلمت ظلام پياده و سرگردان ، گريزان خود را به ميان بيشههاى پردرخت و بيغولههاى سخت مىرساند و از بيم آنكه مبادا پرده از رخ كار فرار وى بر خيزد مدّت چهارده شبانه روز از سايهء خود گريزان [ و ] « 7 » طريق گمنامى مىپيموده « 8 » و به آبوعلف بيشه و برگ درختان معاش مىنموده و چون فىالجمله از آفت شناخت مردمان به سر منزل اطمينان مىرسد روى توجّه به آبادانى نهاده نخست بار اقامت به بقعهاى از بقاع درويشان مىگشايد و در آنجا به مصلحت پردهپوشىها ملبس به لباس درويشان « 9 » و با دو سه نفر از ايشان رفيق و هم سفر گرديده خود را به صوبه كمريت « 10 » و بندر سورت مىرساند و در بندر مذكور چون خود را از شرّ و شور زمانه پربهانه دور مىبيند « 11 » ، فىالجمله پرده از رخ كار خود بر گرفته حاكم آنجا را از حال پريشان خود خبردار مىگرداند و حاكم مذكور شاهزادگى او را پذيرفته بعد از آنكه به قدر مقدور به اهداى هدايا و تدارك راه وى مىپردازد « 12 » از راه دولتخواهى خدمتش را به « 13 » عتبهء علياى شاهنشاهى راهى مىسازد « 14 » و چون كشتى [ 84 ] عزيمت وى از درياى خوف و خطر به كنار مىآيد ، قصه خوان حال پريشان خود گرديده به هركس كه مىرسيده سر گذشت خود را با او در ميان مىگذاشته و آنان كه علم قطعى به قتل او داشتند بناى ادعاى او را بر كذب و
هامش
( 1 ) . ب : بود .
( 2 ) . ب : پيشى .
( 3 ) . الف ، ب : « غلامان » ندارد .
( 4 ) . ب : بود .
( 5 ) . الف ، ب : فروش .
( 6 ) . الف ، ب : خوابانده .
( 7 ) . م : ندارد .
( 8 ) . ب : مىپيمود .
( 9 ) . الف ، ب : « مىگشايد . . . درويشان » ندارد .
( 10 ) . الف ، ب : مكريت .
( 11 ) . الف ، ب : مىدارد .
( 12 ) . الف ، ب : پردازد .
( 13 ) . الف ، ب : « به » ندارد .
( 14 ) . الف ، ب : سازد .