تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
چنانچه گذشت به قتل ايشان مأمور شده پنج نفر از شاهزادگان را كه يكى از ايشان سلطان بلاغى بوده به ظاهر كار از ميان بر مىدارند و مدّعى آن بوده « 1 » كه در شبى « 2 » كه چراغ حيات شاهزاده‌ها به باد دامن فرمان شاه جهان فرومىنشست ، او به فراست دريافته ، غلامى از غلامان « 3 » خود را كه شبيه و هم سال او بوده « 4 » به زبان دل‌آسا بر فراش « 5 » خود مىخواباند و « 6 » خود در ظلمت ظلام پياده و سرگردان ، گريزان خود را به ميان بيشه‌هاى پردرخت و بيغوله‌هاى سخت مىرساند و از بيم آنكه مبادا پرده از رخ كار فرار وى بر خيزد مدّت چهارده شبانه روز از سايهء خود گريزان [ و ] « 7 » طريق گمنامى مىپيموده « 8 » و به آب‌وعلف بيشه و برگ درختان معاش مىنموده و چون فىالجمله از آفت شناخت مردمان به سر منزل اطمينان مىرسد روى توجّه به آبادانى نهاده نخست بار اقامت به بقعه‌اى از بقاع درويشان مىگشايد و در آنجا به مصلحت پرده‌پوشىها ملبس به لباس درويشان « 9 » و با دو سه نفر از ايشان رفيق و هم سفر گرديده خود را به صوبه كمريت « 10 » و بندر سورت مىرساند و در بندر مذكور چون خود را از شرّ و شور زمانه پربهانه دور مىبيند « 11 » ، فىالجمله پرده از رخ كار خود بر گرفته حاكم آنجا را از حال پريشان خود خبردار مىگرداند و حاكم مذكور شاهزادگى او را پذيرفته بعد از آنكه به قدر مقدور به اهداى هدايا و تدارك راه وى مىپردازد « 12 » از راه دولتخواهى خدمتش را به « 13 » عتبهء علياى شاهنشاهى راهى مىسازد « 14 » و چون كشتى [ 84 ] عزيمت وى از درياى خوف و خطر به كنار مىآيد ، قصه خوان حال پريشان خود گرديده به هركس كه مىرسيده سر گذشت خود را با او در ميان مىگذاشته و آنان كه علم قطعى به قتل او داشتند بناى ادعاى او را بر كذب و
هامش
( 1 ) . ب : بود . ( 2 ) . ب : پيشى . ( 3 ) . الف ، ب : « غلامان » ندارد . ( 4 ) . ب : بود . ( 5 ) . الف ، ب : فروش . ( 6 ) . الف ، ب : خوابانده . ( 7 ) . م : ندارد . ( 8 ) . ب : مىپيمود . ( 9 ) . الف ، ب : « مىگشايد . . . درويشان » ندارد . ( 10 ) . الف ، ب : مكريت . ( 11 ) . الف ، ب : مىدارد . ( 12 ) . الف ، ب : پردازد . ( 13 ) . الف ، ب : « به » ندارد . ( 14 ) . الف ، ب : سازد .