فارس كه بيگلربيگى ولايت قراباغ بود باعث تفرقهء حواس طبيب مرضشناس دولت ابد اساس گرديد و به موجب فرمان لازم الاذعان ، چنانچه بعد از اين در محل خود گزارش خواهد يافت ، رستم بيك سپهسالار كه به عزيمت سفر خير اثر خراسان تا بلدهء طيّبهء طهران رفته بود عنان عزيمت به دفع و رفع فتنه « 1 » گرجيان و « 2 » صوب صواب ولايت آذربايجان معطوف « 3 » گردانيد .
گفتار در ذكر آمدن دو تن به درگاه پادشاه دشمنشكن و دعوى شاهزادگى « 4 » و انتساب « 5 » به سلاطين هندوستان نمودن
در سوانح اقبال سال دوم جلوس همايون رقمزدهء كلك بدايعنگار گرديد كه بعد از آنكه على مردان خان بيگلربيگى دار القرار قندهار به دفع و رفع شور و شرّ شير خان افغان پرداخت ، نبدى ميرزا نام جوانى پانزدهساله را كه دعوى پسرى سلطان خسرو و نبيرگى پادشاه خلد مقيم « 6 » شاه سليم مىنمود و آن افغان غدّار بر روى كار آورده دستآويز زيادهسرى و بيراهه روى خود نموده بود به دست آورد « 7 » و چون سمت شاهزادگى داشت به درگاه جهانپناه روان ساخت كه در موكب همايون اركان دولت ابد مقرون به حقيقت « 8 » حسب و نسب وى رسيده بعد از عرض بدانچه « 9 » دربارهء وى حكم شود از آن قرار به عمل آورند . و بعد از ورود به پايهء سرير اعلى او را به وزير دار السلطنهء اصفهان سپردند كه تا تحقيق صدق و كذب سخنان وى « 10 » او را در قلعهء مباركه طبرك محافظت نموده از حال وى خبردار باشد و در اين دو سه سال به فراغ بال و رفاه حال در قلعهء مذكور به خوشدلى و سرور مىگذرانيد و هنوز تيرهشب دعوى نبدى ميرزا به روز نرسيده بود كه در اين سال فيروز ، آمدن سلطان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : فتنه و فساد .
( 2 ) . الف ، ب : به .
( 3 ) . الف ، ب : منعطف .
( 4 ) . الف ، ب : شهزادگى .
( 5 ) . الف ، ب : اسباب .
( 6 ) . الف ، ب : مقام .
( 7 ) . الف ، ب : « به دست آورد » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : مقرون تحقيق .
( 9 ) . الف و ب : بر آنچه .
( 10 ) . الف ، ب : وى نمايد و .