مرو از معبر چهار جو « 1 » عبور نموده عن قريب بار اقامت در آن ولايت خواهند گشود .
لا جرم وارث اورنگ فريدون و جم « 2 » به صوابديد امرا و اركان دولت ابد توأم ، خلف بيك سفرهچىباشى را كه پروردهء نعم گوناگون « 3 » تربيت و عنايت خاقان گيتىستان فردوسمكان و تير روى تركش جگر دارى و جلادت دلاوران موكب همايون بود ، به منصب ارجمند سردارى سپاه خراسان سربلند و روانهء آن ديار و مقرر فرمود كه به جز از افواج بحر امواج كه از راه امتثال فرمان لازم الاذعان در ديار خراسان نزد وى جمعيّت خواهند نمود به قدر احتياج تفنگچى كماندار قدرانداز از اويماقات خراسان ملازم سر كار خاصّهء شريفه و مواجب تعيين نمايد كه به هنگام ضرورت به اتّفاق بيگلربيگيان و امرا و سرخيلان اويماقات و ساير عساكر اقبال به دفع و رفع اعادى سلطنت بىزوال اشتغال تواند نمود و بعد از آنكه سردار مذكور با سپاه منصور به مشهد مقدّس معلّى رسيد به مقتضاى صدق مؤدّاى :
مصرع
تا پريشان نشود كار به سامان نشود « 4 »
سفر ناگزير عاشور خان چگنى بيگلربيگى ولايت مرو كه در آن اثنا روى نمود باعث ازدياد مواد تفرقه و تشويش گرديد و بعد از آنكه خبر ارتحال عاشور خان مذكور به عرض عاكفان سدهء جلال رسيد ، چون اكثر لشكريان و مستحفظان قلعهء مرو از طوايف قاجار و ملازم ايّام حكومت محراب خان قاجار بيگلربيگى سابق آن ديار بودند ، خاقان حق خدمتشناس افسر سرافرازى ايالت ولايت مرو را سزاوار فرق اقتدار مرتضى قلى بيك خلف ارجمند وى كه در اين سال فرخفال داروغهء دار السلطنهء قزوين و از اين راه مقيم آن خطّهء خلد قرين بود شمرده [ 78 ] منشور اين عاطفت و احسان به دار السلطنهء مذكور « 5 » روان و مقرّر گرديد كه از آنجا چون باد وزان
هامش
( 1 ) . چهار جو : در نزديكى مرو قرار دارد . ( عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 707 ) .
( 2 ) . الف : اورنگ كيانى ، ب : وارث اوزبك كيانى .
( 3 ) . الف ، ب : گوناگون دست .
( 4 ) . الف ، ب : نرسد .
( 5 ) . الف ، ب : مذكوره .