يوزباشى غلامان خاصّهء شريفه و مقرّر گرديد كه احمد بيك و جمعى از غلامان مذكور از آستان گردونشأن به دار الامان كرمان نقل مكان و در آنجا به دعاى دوام دولت ابد مدّت قيام و اقدام نمايند و تا ابواب رفاه از راه سعت « 1 » معيشت بر روى ايشان مفتوح باشد مبلغى كرامند به مقرّرى هريك از ايشان كرامت شد و در همين ايّام خزانهدار انعام عام كام آرزوى « 2 » خواجه محبّت صاحب جمع « 3 » خزانهء عامره را به شهد منصب ارجمند ريش سفيدى حرم عليه عاليه شيرين و علاوهء شغل نخستين وى فرمود و بنا بر صدور بعضى حركات ناملايم چون خواجه محرم مهتر « 4 » ركاب خانه سزاوار اين منصب ارجمند نبود مهتر شاه نظر را مهتر ركابخانه و محرم حريم قرب خدمت فرمود « 5 » . و همچنين ايالت ولايت شوشتر را به واخوشتى « 6 » بيك يوزباشى غلامان احسان و گرجاسب بيك برادر كهترش را به جاى وى يوزباشى غلامان فرموده يوزباشىگرى گيو بيك ، خويش يوسف آقا را به كرسكى « 7 » بيك عنايت فرمود .
و چون قوايم اركان قصر سلطنت و پادشاهى به معمارى راى رزين اين خسرو روى زمين به اعلى عليّين پايدارى رسيد ، مصلحت وقت مقتضى آن گرديد كه به نفس نفيس متوجّه تأسيس مبانى سلطنت و جهانبانى بوده در رفع منزلت احياء و كسر شوكت اعدا مساعى جميله به ظهور رسانند . بنا بر اين در اين اوقات مهر درخشان عاطفت و احسان نسبت به خيرات خان ايلچى سلطان عبد اللّه قطب شاه والى گلكنده از ديار دكن « 8 » ، كه از راه وفور اخلاص و يكجهتى ، چنانچه در محل خود ايمايى به آن شد ، طريق سفارت به آستان سپهر منزلت پيموده بر سر خوان دوستنوازى ميهمان موايد گوناگون [ و ] توجّهات از حدّ افزون بود ، از در ذرّهپرورى
هامش
( 1 ) . الف ، ب : وسعت .
( 2 ) . ب : از روى .
( 3 ) . ب : جمعى .
( 4 ) . الف ، ب : مهر .
( 5 ) . ب : نمود .
( 6 ) . ب : واحوش .
( 7 ) . ب : بيگلربيگى .
( 8 ) . دكن : به هندى ، جهت جنوب را گويند . و ولايت برار ، مرهت ، تلنگانه و بيجانگر و غير آن را كه در جنوب هندوستان است به آن نام خوانند و از آن است دولتآباد ، بيجاپور ، حيدرآباد ، گلكنده ، بيدر ، گلبرگه و غيرها . ( خاتمهء شاهد ، ص 98 ) .