سو الف ايّام به انعام او مقرّر بود به دستور سابق به وى كرامت فرموده مبلغ سه هزار تومان به صيغهء مدد خرج بر آن افزودند و خدمتش از راه امتثال فرمان واجب « 1 » الاذعان روانهء سفر خير اثر خراسان گرديده خلف بيك سردار لشكر ظفر شعار پيشتر از ديگران به ايلغار خود را به مشهد مقدّس معلّى « 2 » رسانيد و در آنجا عزيمت آن نمود كه به مرافقت و اتّفاق « 3 » منوچهر خان بيگلربيگى مشهد مقدّس « 4 » و ساير امراى عظام و عساكر ظفر فرجام كه در مشهد مقدّس جمع آمده بودند عنان توجّه به جانب ولايت مرو انعطاف دهد كه در آن اثنا به انهاى حسن خان ، حاكم دار السلطنهء هرات و اميرالامراى خراسان به وضوح پيوست كه عبد العزير سلطان ولد ندر محمد خان با لشكر گران و سپاه بىپايان « 5 » از جانب بلخ رسيده به محاصرهء قلعهء ماروچاق كمر اهتمام بست ، لاجرم فسخ اين عزيمت لازم آمده در مشهد مقدّس معلّى رحل اقامت افكند كه بعد از آنكه از عساكر ظفر فرجام جمعيّت تمام روى نمايد از هر « 6 » دو طرف خبردار بوده بدانچه مقرون به مصلحت دولت [ 79 ] ابد مدّت باشد به عمل آورد و در « 7 » خلال اين احوال ، احمد سلطان چگنى حاكم سابق ولايت سبزوار كه از دربار اقبال ، مرافقت خلف بيك سردار اختيار نموده بود كه بعد از آنكه سربازانه قدم در معركهء جانفشانى نهاده خدمات شايسته به تقديم رساند ، مراحم خسروانه و عواطف پادشاهانه از سر تقصير « 8 » وى كه سلسلهجنبان عزل وى شده بود در گذرد فرصت غنيمت شمرده به مبالغه و الحاح تمام از سردار مرخّص و به بلدى مردم آن ديار از راه غير متعارف متوجّه قلعهء مرو گرديده « 9 » نيم شبى خود را به قلعهء مرو رسانيد و جگردارانه از ميان چندين « 10 » هزار اوزبك كماندار گذشته در كنار خندق ، مردم قلعه را از آمدن خود خبردار كرده قلعه داران ابواب دخول بر روى او و رفقاى او مفتوح گردانيدند و چون به انهاى منهيان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : لازم .
( 2 ) . الف ، ب : « معلّى » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : « و اتّفاق » ندارد .
( 4 ) . م : ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : « و سپاه بىپايان » ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : « از هر » ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : آورد در .
( 8 ) . الف ، ب : « تقصير » ندارد .
( 9 ) . الف ، ب : « به مبالغه . . . گرديده » ندارد .
( 10 ) . ب : چند تن .