سود كه آن گنج روان در كف با دوستى وى مانند رنگ حنا چند روزى بيش پايدار نبود ، امّا آنان كه به بال و پر قرابت و خويشاوندى يوسف آقا در فضاى هواى زيادهسرى و بلندپروازى عقابآسا بال پرواز گشوده ابواب ظلم و تعدّى بر روى عجزه و مساكين گشوده بودند ، نخست گيو بيك يوزباشى غلامان بود كه از براى سيخ كبابى شترى را قربان مىنمود ، چون خار اقتدار يوسف آقاى غدّار به شعلهء تيغ زمرّد نگار خاقان روزگار از سر راه دولت پايدار دور شد شرارهاى از آن آتش بىامان به خرمن طغيان و عصيان گيو بيك مذكور كه از جمله خويشان نزديك وى بود « 1 » افتاده كلبعلى بيك ايشيك آقاسى دست و تيغ جرأت به قتل وى گشاد و همّت بحر خاصيّت خاقان گردون منزلت اموال و اسباب او را كه با اموال يوسف آقا لاف برابرى مىزد به كلبعلى بيك مذكور عنايت فرمود .
ديگر از اقوام يوسف آقا ، قزاق خان چركس بيگلربيگى مملكت شيروان بود كه به شامت قرابت و خويشاوندى وى دست از دامن عروس ايالت آن ولايت كوتاه نمود و تربيت و عنايت خسروانه فرخ سلطان حاكم باب الابواب در بند را به ايالت ولايت شيروان سربلند و به افسر امتياز سرافراز فرموده سياوش بيك غلام خاصّهء شريفه را به جاى وى حاكم در بند به لقب سلطانى ممتاز نمود . ديگر قوجه بيك برادرزادهء يوسف آقا كه مهردار مهر مبارك شرف « 2 » نفاذ « 3 » و امير شكارباشى بود [ 76 ] معزول و خسرو سلطان حاكم جوانشير به منصب امير شكارباشىگرى سر بلند گرديده حكومت جوانشير « 4 » به سليمان سلطان رسيد . و همچنين منوچهر خان حاكم گسكر كه از اقرباى يوسف آقاى [ غدّار ] « 5 » بود معزول و محبوس و امير بيك شيرهچىباشى ، امير خان و حاكم گسكر گرديده شيرهچىباشىگرى به صفى قلى بيك ولد مشار اليه رسيد . و چون تعيين بعضى از خدمتگزاران كارخانه سلطنت موقوف به وقت بود ، در اين وقت در اقليم جهانبانى و كشورستانى بازار عزل و نصب ارباب اعتبار و اصحاب اقتدار گرم بود ، لاچين آقا قائممقام يوسف آقا و
هامش
( 1 ) . ب : « بود » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : اشرف .
( 3 ) . الف ، ب : « نفاذ » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : « جوانشير » ندارد .
( 5 ) . م : ندارد .