خبر داخل شدن وى به قلعهء مرو به مشهد مقدّس معلّى رسيد ، مرتضى قلى خان قاجار نيز كه در مشهد مقدّس منتظر فتح الباب قلعهء مرو بود هوس دخول قلعه و رفتن به آن حدود نمود و بعد « 1 » از مبالغه و مضايقهء بسيار از سردار مرخّص گرديده پيشتر از روانه شدن ، به نامه و پيغام ، اهل قلعه را از آمدن خود اعلام نمود و بعد از تصميم عزيمت به رفاقت جمعى كثير از ارباب جرأت و جلادت روى به راه آورده به بلدى بلد صاحب وقوف از راه غير متعارف روى توجّه « 2 » به صوب مقصد نهاد و در اثناى ايلغار وقتى خبردار گرديد كه بلد مذكور سر رشتهء آن راه را دانسته يا ندانسته از كف داده قدم در شارع حوض خان كه راه متعارف مشهور مرو است نهاده و به حسب اتّفاق قرب هزار و پانصد نفر از اوزبكيّه بىايمان كه به عزيمت تاخت و تالان حوالى مشهد مقدّس معلّى « 3 » و نيشابور از اردوى خود بيرون آمده بودند در راه به حامل مكتوب خان مذكور كه به جانب مرو مىرفته رسيده از آمدن خان مشار اليه خبردار مىگردند « 4 » و هواى تاخت و تالان را از سر به در كرده روى اهتمام به گرفتن مرتضى قلى خان آورده در ميان بيابان به وى مىرسند و خان مشار اليه با رفقا دل از جان بر گرفته در برابر اوزبكيّه صفآراى مىگردند و سردار آن « 5 » لشكر چون در يكى از معارك گرفتار كمند اقتدار سپاه محراب خان و به التماس خان مشار اليه آزاد و مطلق العنان به جا و مكان خود مراجعت نموده بود ، از راه رعايت حقوق مهربانى و نمكخوارگى محراب خان كس به نزد مرتضى قلى خان مىفرستد و پيغام مىدهد كه بنا بر پاس حقوق مهربانىهاى پدرت روا نمىدارم « 6 » كه در ميان شما و هزار و پانصد « 7 » اوزبك جنگجوى بىمحابا نايرهء قتال و جدال كه فى الحقيقة از قبيل معارضه مشت و درفش است اشتعال يابد و تعهد مىنمايم كه سر مويى گزند از اين جماعت كه همراه مناند به تو و رفقاى تو نرسد . اكنون سخنان مشفقانهء مرا گوش كن و به مرافقت ما به خدمت خان كلان به جانب بخارا بيا و خاطر از همه راه جمع دار كه
هامش
( 1 ) . الف ، ب : نمود بعد .
( 2 ) . الف ، ب : توجّه از راه .
( 3 ) . ب : « معلّى » ندارد .
( 4 ) . ب : مىگرديد .
( 5 ) . ب : سرداران .
( 6 ) . ب : نمىدانم .
( 7 ) . الف ، ب : پانصد هزار .