تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
شريف بيك والد وى پردازد و به ازاى اين نيكوخدمتى اموال و اسباب او را به انعام خود مقرّر دانسته از همه راه دست تعدّى و اقتدار او را از آن ديار كوتاه سازد . ديگر از سوانح عبرت‌افزا ، واقعهء عجيبه و سانحهء غريبه قتل يوسف آقاى يوزباشى غلامان خاصّهء شريفه و بر چيدن بساط شوكت و اقتدار اتباع و منسوبان وى به چابك‌دستى فرمان واجب الاذعان « 1 » است و سبب ظاهرى صدور اين فرمان نيز ظهور بدمستى شراب هوش‌رباى زياده‌سرى و غرور بود كه به زور نشئه آن ، سر رشتهء حد خودشناسى را از كف داده قدم در گريوه گم‌كرده‌راهى « 2 » نهاده بود [ 75 ] و از رخ كار اطوار ناهنجار وى ظاهربينان به گمان افتاده بودند كه اختيار كارخانهء سلطنت و پادشاهى و قرار و مدار معظمات امور دولت با آن مغرور بىپرواست و پادشاه والاجاه را از هيچ راه دخلى در انتظام مهام سلطنت خود نيست و چون اين انديشهء خطا در نظر كوته‌انديشان ، سلسله‌جنبان مفاسد عظيمه بود و قطع نظر از انديشه‌هاى تباه آن گمراه ، اقوام و اتباع وى نيز به زور دراز دستى آن بدمست ابواب اعمال ناصواب و ظلم و تعدّى بيرون از شمار و حساب بر روى عموم خلق اللّه مىگشودند ، لاجرم تيغ ظلم‌زداى سريرآراى اورنگ فريدون و جم ، جوهر جبلّى خود را بر عالميان عيان ساخته آيينهء خاطر اقدس را از زنگ وجود آن بيهده‌راى ناكس پرداخت و به فرمان قهرمان قهر « 3 » على قلى بيك برادر رستم خان سپهسالار و كلبعلى بيك ايشيك آقاسى با چند تن ديگر به آوردن سر آن مغرور زياده‌سر « 4 » مأمور و روان گرديده سر پرشوروشرّ او را در آخر روزى كه ميدان نقش جهان عرصهء جولان سمند صبارفتار خسرو جم‌اقتدار بود به پاىبوس آن برق تك بادرفتار « 5 » رسانيدند « 6 » و به ازاى اين چابك‌دستى كف كريم شهريار هفت اقليم اسباب و اموال و اثاث البيت و آنچه يوسف آقا در سالهاى فراوان اندوخته به رشتهء طول امل كيسه‌هاى دراز بر ضبط و نگاهداشت آن دوخته بود به على قلى بيك مشار اليه عنايت فرمود ، امّا چه
هامش
( 1 ) . ب : لازم الاذعان . ( 2 ) . الف ، ب : راى . ( 3 ) . الف ، ب : « قهر » ندارد . ( 4 ) . الف ، ب : زياده‌سر مغرور . ( 5 ) . الف ، ب : صبا . ( 6 ) . تاريخ صفويان ، ص 84 : « در روز سه شنبه سلخ شهر مذكور [ محرم ] يوسف آقا را كشتند » .
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 119 | محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى