تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
خندان گرديده آن خون گرفته را از بالاى ايوان بلندى كه جاى وى « 1 » بود به پايين « 2 » كشيده « 3 » به هم دستى تيغ خونريز سرش را از تن جدا گردانيدند و به هنگام آنكه هنگامهء اسب تازى و چوگان‌بازى شهريار سرافراز در ميدان نقش جهان دار السلطنهء اصفهان گرم بود ، سر آن زياده‌سر مغرور را كه آشيان زنبور غرور بود چون گوى در خم چوگان سمند صبا « 4 » عنان آن حضرت انداختند و بنا بر آنكه در زمان اقتدار آن ستمگر غدّار ، آرام و قرار از « 5 » دلها و خواب راحت از ديده‌ها بار سفر بسته بود ، چون اين گره سردرگم « 6 » به ناخن تيغ سياست گشوده گرديد ، هنگامهء عيش و شادمانى در ميان خلق جهان گرم شد و « 7 » خواص و عوام كه خيال اطمينان و آرام بر ايشان حرام بود به كام دل بر بستر استراحت و آسايش « 8 » غنودند و چشم جهانيان به خواب راحت « 9 » آشنا و به كشتن اين چراغ كشتنى در هر طرف چراغانها فروزان شد و در آن روز فيروز كه نمونهء شب عيد و روز نوروز بود ، مردم دار السلطنهء اصفهان چون به يكديگر مىرسيدند به تهنيت و مباركباد ايّام عيد گويا مىگرديدند « 10 » و بعد از وقوع اين سانحهء مسرّت‌افزا پرتو عنايت خسروانه چراغ خانوادهء رستم سلطان سوكلن ذو القدر را كه از اخلاص‌كيشان عقيدت‌انديش اين دودمان ولايت‌نشان بود فروزان و منصب جليل القدر عظيم الشأن قورچىباشىگرى را به امير « 11 » خان ، ولد مشار اليه كه مهردار مهر همايون و حاكم دار الامان كرمان بود كرامت و علاوهء حكومت دار الامان مذكور فرمود و عبد اللّه بيك پسر بزرگتر وى به منصب مهردارى سر بلند گرديده به اين دو منصب و الا به اعلى مدارج اعتبار و اقتدار رسيدند و در خلال اين احوال تا يكباره دست ظلم و طغيان چراغ خان و گماشتگان وى از گريبان جان عجزه و زيردستان كوره اردبيل و ساير مسلمانان كوتاه شود ، فرمان همايون به عزّ نفاذ رسيد كه جانى بيك غلام خاصّه روانه دار الارشاد گرديده به حبس و قيد شيخ
هامش
( 1 ) . ب : « وى » ندارد . ( 2 ) . الف ، ب : پايينى . ( 3 ) . الف ، ب : كشيدند و . ( 4 ) . الف ، ب : سبك . ( 5 ) . الف ، ب : « از » ندارد . ( 6 ) . الف ، ب : « سردرگم » ندارد . ( 7 ) . ب : شده . ( 8 ) . الف ، ب : « و آسايش » ندارد . ( 9 ) . ب : « راحت » ندارد . ( 10 ) . الف ، ب : مىگردند . ( 11 ) . ب : اميران .