به امارات واضحات شأمت ذات و دنائت صفات وى بر مرآت خاطر خورشيد نظير نقشپذير و ظاهر شده بود كه در عرض مدّتى كه به دولت قرب خدمت سرافراز بوده به سخنان دور از كار فدويان جان نثار را به امورى كه مستلزم غضب و سخط خسروانه بوده باشد متّهم داشته اسناد آن « 1 » را دولتخواهى نام مىگذاشته « 2 » و بر هر تقدير چون وقت آن رسيده بود كه به مقتضاى صدق مؤدّاى ، « كما تدين تدان » « 3 » ، از آن باده كه در كام ديگران ريخته پيمانهء حيات وى نيز لبريز شود مروّت شاهنشاهى در صدد خونخواهى آن گروه عقيدتپژوه درآمده حكم همايون به قتل آن خميرمايهء مفاسد گوناگون مقرون گشت و فرمانپذيران به سركردگى على قلى بيك برادر رستم بيك سپهسالار ، در روز چهارشنبه چهارم شهر محرم الحرام سال مذكور « 4 » ، كمر قتل وى بر ميان به جانب منزل وى روان گرديده وقتى رسيدند كه آن مغرور زيادهسر از خدمت خاقان بحر و برّ طريق مراجعت پيموده با « 5 » جهان جهان نخوت و غرور در خانهء خود بار اقامت گشوده بود و هنوز درست ننشسته كه على قلى بيك مذكور به اتّفاق جانى بيك غلام خاصّهء شريفه و جمعى از قورچيان آجرلو از در « 6 » درآمده چون بلاى ناگهان و قضاى آسمان به سر وقت وى رسيدند و على قلى بيك مذكور دست وى را گرفته خواست كه به زبان دلآسا ، خبر مرگ [ 74 ] وى را به وى رساند .
آن خون گرفته از بيم جان دست از دست وى كشيده « 7 » به مدافعه و تلاش مشغول گرديد ، غافل از آنكه چون دست گلوگير خون « 8 » بىگناهان به فرمان فرمان فرماى اقليم عدل و احسان تيغ انتقام از نيام مكافات بر آورد هر مويى بر تن دشمن جان و هر رگ گردن كمند جانستان گردد و جز آنكه به هر دو دست سر خود را در كف رضا و تسليم بايد نهاد چه توان كرد .
القصّه ، چون قورچيان دست و پا زدن بىفايده وى را ديدند بر اضطراب وى
هامش
( 1 ) . الف ، ب : استادان .
( 2 ) . الف ، ب : گذاشته .
( 3 ) . خزينة الامثال ، ص 154 .
( 4 ) . تاريخ صفويان ، ص 84 : « روز چهارشنبه 24 محرم حكم به قتل چراغ خان كرده او را به قتل رسانيدند » .
( 5 ) . ب : پيمود تا .
( 6 ) . الف ، ب : « در » ندارد .
( 7 ) . ب : دست از وى گرفته .
( 8 ) . ب : « خون » ندارد .