سلطان محمد ميرزاى خلف نوّاب گيتىستان فردوسمكان ؛ دوم امامقلى ميرزاى برادر او ؛ سوم نجفقلى ميرزاى ولد امامقلى ميرزا ؛ چهارم سلطان سليمان ميرزاى ولد شاهزاده شهادت لوا صفى ميرزا و بنا بر آنكه جمعى از ابناى بنات مكرّمات اين والادودمان در پناه بىوجودى به سر مىبردند و در سال گذشته از اين راه كسى به فكر ايشان نيفتاده بود [ 73 ] در اين وقت چون خيرخواهان علت را مشترك ديدند جهانبين آن بىگناهان را نيز از حليهء نور عاطل و باطل گردانيدند . اول سنجر ميرزاى نبيرهء دخترى شاه جنّتمكان پسر شاه نعمت اللّه يزدى ، دوم مظفّر ميرزاى ولد سنجر ميرزاى مشار اليه ، سوم پسر شاه ظهير الدين على ولد شاه خليل اللّه برادر شاه نعمت اللّه مذكور كه از صفيه سلطان بيگم صبيّهء شاهزاده بىپروا اسماعيل ميرزا به وجود آمده بود ، چهارم سلطان حسين خان ولد على قلى ميرزاى شاملو كه ميرزاى مشار اليه از فخر جهان بيگم صبيّهء ديگر اسماعيل ميرزا متولّد شده بود و چون بعد از ارتحال ميرزاى مذكور به حبالهء شاهزاده مبرور صفى ميرزا درآمده و سلطان سليمان ميرزا از او به وجود آمده بود ، آن كمخرد نادان « 1 » خود را برادر شهريار بلندافسر شمرده به همين « 2 » نسبت مفاخرت و مباهات مىنمود .
ديگر از سوانح مسرّتافزاى اين سال فرخفال ، سرخرويى تيغ زمرّدفام خسرو كيخسرو غلام به خون چراغ خان بود و سبب قتل وى هر چند خون دامنگير بىگناهان و انديشههاى تباه وى به هنگام انتظام مهام سلطنت و قرار داد پادشاهى بود كه در طىّ قضاياى سالهاى گذشته ايمايى به ذكر آن شده ، امّا سبب ظاهرى آن كه جزء اخير علت تامّهء قتل وى گرديد ، اولا ظهور افزونى غرور دولت « 3 » و وفور « 4 » بدمستى باده هوشرباى غفلت و ثانيا اظهار شكوه و شكايت عجزه و مساكين و سكنه و متوطّنين دار الارشاد اردبيل از ظلم و ستم گماشتگان آن بدنهاد و زور و زيادتى « 5 » شيخ شريف بيك پدرش به قوت توليت خطيرهء مقدّسه و مراقد متبركه و حكومت دار الارشاد من حيث الاستقلال و الانفراد بود و مع ذلك در آن اوقات
هامش
( 1 ) . ب : ناتوان .
( 2 ) . ب : « به همين » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : افزونى دولت و غرور .
( 4 ) . الف ، ب : « وفور » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : زور زيادتى .