آغاز اهتزاز ازاهير بستان سراى اقبال به هبوب نسيم بهارى سال فرخفال پيچينئيل تركى سنهء اثنى و اربعين و الف كه سال چهارم جلوس همايون اين شهريار ستوده خصال بود
چون به مرور دهور و تعاقب ايّام و شهور ديگرباره وقت آن رسيد كه به تردستى ابر آذارى و پايمردى وزيدن باد بهارى ساحت گلزار از گرد و غبار خنكيهاى روزگار رخت به كنار كشد و كوكبهء سلطان كواكب غلام به بيت الشرف خود رسد ، پيشكاران قوت نشو و نما ، اورنگ انتقال نيّر اعظم را در روز سهشنبه بيستم شهر شعبان المعظم در صدر بزم بهشتآيين فروردين جاى داده ابواب شكفتگى و سر سبزى بر روى گلهاى گلستان گشادند . به تجديد جشن نوروزى خسرو گيتىفروز به گلهاى رنگارنگ كامبخشى و كاميابى رشك بهار عالم افروز گرديده بعد از انقضاى جشن آن روز فيروز چون زمان چمن آرايى گلزار سلطنت روز افزون رسيد ، نخست به رفت و روب ساحت اين گلستان پرداخته آفت دست درازى زبان « 1 » هرزهدرايان بيهده نال را از دامن گلهاى اين گلزار كوتاه ساخت . و چون جمعى از مقرّبان نفاق سرشت كه پيوسته در لباس اخلاص و دولتخواهى ، پاس افشاى عيبهاى نهان خود مىداشتند راه به خلوت خانهء ضمير خورشيد نظير خاقان گردون سرير برده خاطرنشان آن حضرت كرده بودند كه استحكام قوايم تاجدارى و استقرار مبانى سلطنت و شهريارى در تخريب و انهدام بنيان حيات جمعى است كه خود را از اولاد و احفاد خاقان گيتىستان فردوسمكان شمرده در فضاى هواى شاهزادگى بال بلندپروازى مىگشودهاند « 2 » ، لاجرم در اين بهار خرم تا مرآت ضمير قدس نژاد خاقان والانژاد از رنگ تفرقه و تشويش فتنه و فساد آزاد باشد ، به گوشهء ابروى تيغ كلفتزداى « 3 » اشاره فرمود كه چهار نفر از شاهزادگان مكفوف البصر كه در قلعهء الموت به سر مىبردند چشم از حيات چند روزه پوشيده رخت زندگانى به جهان جاودانى كشند . اول
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « زبان » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : گشودهاند .
( 3 ) . الف ، ب : زدا .