ديگر از سوانح اقبال كه در اواخر اين سال خير مآل « 1 » به وقوع انجاميده خبر سنوح آن به عرض عاكفان سدهء جاه و « 2 » جلال رسيد ، زوال و استيصال جمعى از بىسروپايان طوايف منحوس روس بود كه خود را قزاق روى دريا ناميده در ساحل بحر خزر ، پيوسته انتظار شكست سفاين تجّار و متردّدين مىكشيدند و عادت شوم آن طايفه مىشوم آن بود كه چون خبر شكست كشتى به ايشان مىرسيد حبابآسا زورق جمعيّت در آب افكنده غارتگر تخته پارهها و ساير اسباب آن كشتى مىگرديدند . و در اين سال نيز قرب ششصد هفتصد نفر از آن غارتگران بىسروپا به آرزوى حصول اين « 3 » متمنّى در زورقها قرار گرفته موجآسا به روى دريا آمده بودند و جوياى « 4 » كشتيهاى تباه بودند كه ناگاه به سبب وزيدن بادهاى سخت ، دريا طوفانى و كشتيهاى آن گروه مكروه شقاوتپژوه گرفتار چهار موجهء پريشانى گرديده عقد اتّصال آن كشتيها كه به لوتكا موسوم است از هم گسيخت و زياده بر سيصد تن [ 72 ] از آن طايفه كشتىشكن كه در دو سه لوتكا جا و مقام داشتند ، وقتى از حال خود خبردار شدند كه تند باد حادثه زورقهاى ايشان را به بادكوبه و شيروان « 5 » انداخته مردم آنجا را كه مكرّر از آن طايفه كريه منظر ضررهاى شديد كشيده بودند از حال ايشان خبردار ساخت و به هيئت اجتماعى بر سر آن گروه طاغى باغى هجوم آورده چون دست و پاى تفنگچيان ايشان به نم كشيدن باروتى كه داشتند بسته بود و ابر دريادل نيز « 6 » به بارش باران متّصل هوادارى مسلمانان مىنمود ، تيغ انتقام از نيام فرصت آخته تمامى آن جماعت را به چاهسار عدم انداختند « 7 » .
هامش
( 1 ) . ب : « خير مآل » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « جاه و » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : آن .
( 4 ) . الف ، ب : بودند جوياى .
( 5 ) . م : بادكويهء شيروان .
( 6 ) . الف ، ب : « نيز » ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : انداخته .