وجود نبود ، بر طبق عرض سركار مشار اليه ارقام مطاعه لازمالاطاعه عزّ اصدار يافته بود كه امراى نامدار آن ديار قطعات سنگ كه به جهت اساس بنيان و ازاره « 1 » و ساير سنگكاريهاى آن كعبهء روحانيان و قبلهء كروبيان در كار باشد ، از طاق كرّا و غير آن نقل پاى كار نمايند و فرمانپذيران با آنكه از راه امتثال فرمان واجب الاذعان « 2 » كوه گران را به صوب مقصد چون ريگ روان مىكردند « 3 » ، امّا از راه ناهموارى راههاى دور و دراز و شدّت و صعوبت مرور بر شوارع پرنشيبوفراز ، حصول آن مطلب به دشوارى و تعب ميسّر مىشد و ابواب انتظار بسيار بر روى روزگار آن كار مىگشود در حوالى ارض مقدّس « 4 » نجف اشرف كان سنگى معدن آبورنگ كه مگر گفتى كه قطعات آن را سنگ تراشان چابكدست به اندازه بريده از براى همين كار به انبار آن « 5 » مكان كشيدهاند به هم رسيد و هريك از قطعات آن كه به طول و عرض مناسب هر كار چهره مىگشود در ديدهء ارباب ديد ، لوحى بود كرامت شاه ولايت و خرق عادت مستمره آن حضرت بر آن مسطور .
القصّه ، پيدا شدن آن كان كرامت ، سلسلهجنبان سعى و اهتمام در اتمام آن ثانى بيت الحرام گرديده گنبد و عمارت به طرحى كه پسند خاطر مشكلپسند شهريار سعادتمند بود و اكنون نورافزاى ديدهء [ اهل ] « 6 » ديد « 7 » است به پايهء والاى تمامى رسيده مطاف زائران اطراف و مرجع قاصدان هر ديار گرديد . و چون رشحى از درياى بىكران نفاذ فرمان ، آوردن آب به آن خاك پاك بود نهرى عريض عميق از حوالى حلّه فروبرده [ 71 ] از جوار مسجد كوفه و عمارت خورنق كه از بناهاى نعمان بن منذر در زمان بهرام گور است گذرانيده آب فرات را به درياى نجف رسانيدند و به جهت جمع آمدن آب درياچه « 8 » در ميان دريا بنا نهاده قرار به آن دادند كه در سال ديگر چون وقت كار دررسد از آن درياچه آب را به نقب و كاريز به درون حصار نجف اشرف روان و از آنجا به چرخ و دولاب بر روى زمين جارى سازند و
هامش
( 1 ) . ب : ازره .
( 2 ) . الف ، ب : « واجب الاذعان » ندارد .
( 3 ) . ب : مىگرديد .
( 4 ) . الف ، ب : اقدس .
( 5 ) . الف ، ب : انباران .
( 6 ) . م : ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : ديده .
( 8 ) . ب : در چه .