مكرّمات و مخدّرات سرادق سلطنت ، حرف بينايى امامقلى ميرزاى مكحول پسر صلبى خاقان گيتىستان فردوسمكان را در ميان آورده خدمتش را شايسته و سزاوار وليعهدى و جانشينى آن حضرت مىشمردند و مىگفتند كه اگر عيبجويان در اين باب « 1 » ابواب مناقشه و منازعه مفتوح دارند عن قريب نجف قلى ميرزاى پسرش كه پنجساله است به سن رشد و تميز رسيده قائممقام پدر خواهد گرديد . و از امرا و اركان دولت ابد مدّت خليفه سلطان [ 66 ] و چراغ خان و جمعى ديگر با يكديگر مىگفتند كه از پسران عيسى خان قورچىباشى كه از جانب پدر از دودمان عليهء صفويه و احفاد سلطان جنيد و بنى اعمام سلاطين خلد مقام و از طرف مادر نبيرهء دخترى خاقان گيتىستان فردوسمكاناند ، سيّد محمد خان « 2 » پسر بزرگتر وى كه در سن هيجده سالگى است شايستگى اين امر عظيم و خطب جسيم دارد و رفته رفته اين سخنان از پردهء استتار سر به درى پيش گرفته به وساطت سخنچينان به عيسى خان رسيد و آن صوفى صافى « 3 » طويت و آن فدوى اخلاص عقيدت به شدّت و غلظت تمام به ايشان پيغام داد كه امثال اين سخنان از شما كه خود را پرورش يافته نعم گوناگون تربيت و عنايت اين دودمان ولايتنشان مىشمريد « 4 » به غايت بديع و بعيد مىنمايد ، چه سزاوار سرير سرورى و شايستهء اورنگ تاجدارى شاهزادهء كامكارى است كه ، به افسر وليعهدى آن حضرت سرافراز است ، و اظهار اين سخنان كارى كه خواهد كرد پسران مرا در دست من به كشتن خواهد داد ؛ زنهار كه از امثال اين قيل و قال دم دركشيد و خون اين بىگناهان را به گردن مگيريد و چون خيال اين قيل و قال مانند جاى زر در بازى انگشتر پوچ برآمد ، ترك آن انديشهء محال كرده روى جمعيّت به تمشيت امور كارخانهء سلطنت و پادشاهى آوردند و چنانچه گذشت چراغ چشم جهانيان به پرتو طلعت همايون اين آفتاب تابان فروزان گشت و چون اين سخنان به انهاى پردگيان حريم حرمت و خواجهسرايان استار « 5 » سلطنت در آغار بهار جهاندارى به عرض اقدس رسيده بود و در اين
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « باب » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « خان » ندارد .
( 3 ) . ب : صاف .
( 4 ) . ب : مىشمردند ، الف : مىشمردند .
( 5 ) . الف ، ب : آستانه .