تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
غلام خاصّهء شريفه و باقى از ساير طوايف ترك و تاجيك بوده به مرافقت آن گمراه طريق عدم پيموده و بعد از سنوح اين سانحهء عجيبه و وقوع اين واقعهء غريبه كه رئوس آن طايفهء منحوس را در دار السلطنهء اصفهان از نظر كيميا اثر گذرانيده حقيقت حال را به مسامع جلال رسانيدند « 1 » ، ميرزا تقى مشار اليه به عرض آنچه در صومعهء آن مردود مطرود از اسباب بزرگى و سلطنت مشاهده نموده بود جرأت نمود و چون وزير و كلانتر « 2 » دار السلطنهء قزوين به اشارهء و الا در صدد تفحّص و تحقيق آن درآمدند « 3 » در خانهء آن بىدين چيزى به جز گليمى پشمين و كاسه‌اى چوبين نيافتند و به وضوح پيوست كه معركه‌آرايى وى به هم دستى چشم‌بندى علوم غريبه بوده . ديگر از بدايع وقايع اين سال خزان نهال اقبال « 4 » اعاظم اركان دولت بىزوال عيسى خان قورچىباشى و خليفه سلطان اعتماد الدولة است . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه ، چون خاقان گيتىستان فردوس‌مكان از مازندران بهشت‌نشان ، چنانچه ايمايى با آن شد ، عزم شهرستان جنان نموده به وقوع آن قيامت خفته بيدار و هول هايله كبرى پديدار گرديد ، ناظمان مناظم كارخانهء سلطنت از امرا و اركان دولت و عظما و اعيان حضرت و ساير مقرّبان بساط قرب و محرمان حريم انس از بيم ظهور فتنه و فساد و انديشه شور و شرّ مازندرانيان ديونژاد ، ابواب تفرقه و تشويش بيش از پيش بر روى راى رزين و فكر دوربين خود گشادند و در آن درياى تفرقه و تشويش به مقتضاى « الغريق يتشبّث بكلّ حشيش » « 5 » در باب تعيين « 6 » جانشين خاقان سفر گزين با يكديگر از در مشورت و صلاح‌انديشى درآمده به فكرهاى دور از كار افتادند و بنا بر آنكه در پايهء سرير سلطنت از دودمان خلافت كسى نبود كه قائم‌مقام خسرو خلد مقام گردد و اكثر مردمان از وجود فايض الجود اين « 7 » يگانه گوهر درج سلطنت و پادشاهى و ولايت عهد آن حضرت آگاهى نداشتند ، هريك به راهى رفته طريقى « 8 » پيش گرفتند « 9 » ، چنانچه بعضى از بنات
هامش
( 1 ) . ب : رسانيده . ( 2 ) . ب : در وزير كلانتر . ( 3 ) . ب : آمدند و . ( 4 ) . الف ، ب : « اقبال » ندارد . ( 5 ) . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 264 . ( 6 ) . ب : يقين . ( 7 ) . ب : آن . ( 8 ) . ب : و طريق . ( 9 ) . الف ، ب : گرفته .