تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
روى حال ايشان گشود و شهريار كشورگير تا غبار تفرقه و تشوير را از مرآت ضمير قدسى تخمير زدوده باشد ، نخست در شب جمعه اواخر ماه رجب كه هنگامهء جشن مقرّر خضر نبى در نزهت سراى حريم حرم گرم و مجموع بنات مكرمات نوّاب گيتىستان فردوس‌مكانى « 1 » در آن جشن مسرّت و شادمانى جمع بودند رستم بيك سپهسالار و چراغ خان را به قتل پسران عيسى خان مأمور فرمودند « 2 » و ايشان از راه امتثال فرمان واجب الاذعان « 3 » به منزل عيسى خان رفته با « 4 » او گفتند كه چون بودن فرزندان شما در اين ولا در اردوى معلّى مقرون به رضاى ولىنعمت ما و شما نيست و بعد از اين در قلعهء الموت با ساير شاهزادگان آنجا هم صحبت خواهند بود ، ايشان را به ما سپار تا از راه اطاعت فرمان روانه آن ديار نماييم و عيسى خان انگشت قبول بر ديده نهاده هر سه پسر را كه به سيّد محمد و سيّد على و سيّد معصوم موسوم بودند حاضر ساخته از راه اطاعت فرمان به ايشان سپرد و فرمان‌پذيران بعد از آنكه ايشان را از خانه عيسى خان به در آورده روى به راه نهادند ، در چهار باغ ، خرمن زندگانى هر سه را به باد فنا داده « 5 » سرهاى ايشان را به آن جشن ارم‌نشان فرستادند و چون آشى كه چراغ خان به هم دستى آقاسى بيك يساول صحبت ولد امير گونه خان به جهت نبيره‌هاى دخترى شاه گيتىستان فردوس‌مكان به آتش خام‌كارى « 6 » پخته بود بيشتر از آن بود كه ديگ آن به قتل پسران عيسى خان از جوش نشيند ، بخشى به جهت ديگران نيز از سر سفره « 7 » جدا كرده به رسم ياد بود به جهت ايشان روان نمود ، امّا وفور اخلاص و جان سپارىهاى ايشان نگذاشت كه تير مكيدت و تزوير وى بر نشان آيد و خاقان مروّت كيش روا نداشت كه قهرمان قهر ، تيغ سياست را به خون آن بىگناهان گلگون نمايد و ليكن از راه رعايت حزم و دورانديشى روا نداشت كه ديدهء ظاهربين « 8 » از وضع جهان بوقلمون نيرنگ پوشيده « 9 » در
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مكان . ( 2 ) . ب : فرمود . ( 3 ) . الف ، ب : لازم الاذعان . ( 4 ) . الف ، ب : به . ( 5 ) . الف ، ب : دادند . ( 6 ) . الف ، ب : « فردوس‌مكان به آتش خام‌كارى » ندارد . ( 7 ) . الف ، ب : از سفر . ( 8 ) . ب : بينى . ( 9 ) . ب : بوقلمون بر يك نقسنده .