تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
بستند و از اعوان و انصار آن مزوّر غدّار جمعى كه در خارج حصار بودند چون ديدند كه كار به محاصرهء حصار و گرفتن آن گروه نابكار رسيد بر مركبان خود سوار و آوارهء ديار فرار گرديدند و با « 1 » آن نادرويش ، معدودى چند در درون حصار بيش نمانده بود كه شهريان دست و تيغ جرأت به خون آن جماعت بىبصيرت آلودند و نفرى چند كه با « 2 » آن خميرمايهء فتنه و فساد در مقبرهء مير فغفور محصور بودند در حجره را به روى خود بسته از منافذ در ، دست جرأت به انداختن تير و تفنگ گشودند و مقارن آن ولى سلطان رومى شاهسيون كه در آن ولا از ولايت گيلان به دار السلطنهء قزوين آمده تهمت مريدى آن درويش بدكيش مىكشيد به خاطر جمع به جانب حجره روان گرديد كه شايد به زبان دل‌آسا ، پير و رفقا را به مدار ا و مواسا از بند بلا برهاند « 3 » . يكى از آن خون گرفتگان امانش نداده به تير مهرهء تفنگ به ديار عدم فرستاد و مردم شهر چون ديدند كه از در حجره ، فتح البابى روى نمىنمايد به ناچار در دفع و رفع آن غدّار از در ديگر درآمده يكى از فرزندان مير جمال وزير آن ديار ، موسوم به ميرزا عبد الجبار با جمعى از دلاوران جگردار خود را بر فراز حصار رسانيده بام آن حجره را بشكافت و خروارهاى خار را كه در آن ديار به ورك اشتهار دارد به نفت آلوده از آن شكاف به درون حجره انداخت و شعلهء حيات مريدان آن نادرويش به بارش آن ابر آتشبار انطفا پذيرفته از خرمن شور و شرّ ايشان جز [ 65 ] كف خاكسترى در دست باد صرصر نماند و آن ناپاك بىباك را نيم‌سوز از كورهء هلاك بيرون كشيده معروض « 4 » تيغ سياست گردانيدند . و چون به ميامن اقبال بىزوال ديگ انديشهء محال آن مضل ضال از جوش « 5 » فرونشست ، به تحقيق پيوست كه در آن روز هفتاد و پنج نفر كه يكى از ايشان دورميش خان بيك ولد على « 6 » خان سلطان زنگنه حاكم سابق خواف « 7 » و ديگرى شاه قلى بيك زنگنه
هامش
( 1 ) . الف ، ب : به . ( 2 ) . الف ، ب : به . ( 3 ) . الف ، ب : برهانيد . ( 4 ) . الف ، ب : و معرض . ( 5 ) . الف ، ب : « از جوش » ندارد . ( 6 ) . ب : « على » ندارد . ( 7 ) . خواف : يكى از بخش‌هاى پنج‌گانه شهرستان تربت حيدريه و در جنوب رود شور و كنار مرز افغانستان . ( لغت‌نامه ) .
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 103 | محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى