سعادت زمين بوس جاه « 1 » و مقام و معاشگزار وى در ولايت فراه « 2 » معيّن گرديده سالهاى فراوان در آنجا به « 3 » رفاه حال و فراغ بال روزگار گذرانيد و چون سفر ناگزير اختيار نمود شير خان مذكور كه طفل [ 56 ] خرد سال بود به عتبهء اقبال توسّل جسته در ظلّ عاطفت خسروانه نشو و نما مىيافت تا ديگرباره ديار قندهار به حيطهء تصرّف و تسخير عساكر نصرت مدار درآمده به حكومت ولايت فوشنج « 4 » قائممقام پدر و تابين « 5 » بيگلربيگى دار القرار قندهار گرديد و تا گنجعلى خان اميرالامراى آن ديار بود فىالجمله طريق اطاعت و انقياد مىپيمود و بعد از ارتحال وى ، كه على مردان خان پسرش قائممقام پدر ستوده سير و بيگلربيگى آن كشور گرديد ، سر بزرگى زيادهسرى آن افغان « 6 » نادان « 7 » به درآمده لازمهء اطاعت و فرمانبردارى خان مشار اليه در حوصله غرور و خودپسندى وى نگنجيد و به نشئه شراب هوشرباى غرور دولت با تجّار خير مدار و آينده و رونده ديار هندوستان نيز از در بدمستى درآمده به توقّعات دور از كار ، كار بر آمد و رفت تجّار خير مدار صعب و دشوار كرد . و چون نام آن گمنام شير خان و از قبايل و عشاير افغانان بود در عالم خيال پنداشت كه هركس از افاغنه شير خان نام داشته باشد ، چون شير خان زمان همايون پادشاه فرمان فرماى ديار هندوستان مىگردد . به اين خيال دور از كار ساير افاغنه به تخصيص طايفهء ابدالى را در حيز گمان « 8 » اطاعت و انقياد كشيده با ايشان نيز سالك طريق بدسلوكى گرديد و خبر شور و شرّ آن بدگهر به اميرالامراى آن كشور رسيده از
هامش
( 1 ) . م : جا .
( 2 ) . فراه : در جنوب هرات واقع است . ايالت هرات در جنوب مشتمل است بر غور و فراه و در مغرب و دامنهء آن تا تربت جام و خواف و حتى تون كشيده مىشود . ( سازمان ادارى ، ص 196 ) .
( 3 ) . الف ، ب : « به » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : قوشنج . فوشنج بوشنج بوشنگ : به فاصلهء يك روز راه در مغرب هرات . اين شهر را سه دروازه بوده است ، 1 . دروازهء على رو به نيشابور 2 . دروازهء هرات رو به شرق 3 . دروازهء قهستان رو به جنوب غربى . ( جغرافياى تاريخى ، ص 437 )
( 5 ) . الف ، ب : پاتى .
( 6 ) . الف ، ب : افعال .
( 7 ) . الف ، ب : « نادان » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : كمال .