به جانب ولايت گرجستان راهى گشته به تيغ غدر و مكر ايشان ، چنانچه در محل خود گذشت ، سانحهء قتل قرچقاى خان سپهسالار و يوسف خان بيگلربيگى مملكت شيروان سانح گشت و بعد از صدور اين روسياهى و اعلان كلمه عصيان كه از راه اعانت و امداد خود را به سايهء اطاعت و انقياد طهمورث خان نبيرهء الكسندر خان كشيده خواهى نخواهى او را به ميان خود آوردند و سفر خير اثر گرجستان به سردارى عيسى خان قورچىباشى روى نموده عقد جمعيّت و ازدحام « 1 » ايشان پريشان و موراو مردود مطرود ، چنانچه گذشت ، از ديار روم به جرم نمكبهحرامى معدوم گشت و سهراب پليد در گرجستان صاحب اقتدار گرديده با همايون خان « 2 » از در مخالفت و طغيان درآمد و در اين مدّت طريق زيادهسرى و گردن فرازى مىپيمود « 3 » تا در اين سال فرخفال از راه خدعه و فريب و طريق مكر و احتيال بدون آنكه باعث و سببى نمايان داشته باشد ابواب اطاعت و انقياد همايون خان را بر روى روزگار خود گشوده به لطايفالحيل خود را وكيل و صاحب اختيار كار و بار او نمود و چون به حسن خدمات شايسته و اظهار اخلاص و دولتخواهى محرم اسرار و محل اعتماد همايون خان گرديد ، آن بىگناه سادهلوح را از راه مكر و تزوير به قراقلخان به ضيافت و ميهمانى « 4 » طلبيد و با آنكه دولتخواهان در قبول ملتمس آن مردود مطرود « 5 » ابواب ممانعت بر روى ارادهء آن بزرگزاده گشودند چون در خمخانهء زمانه پربهانه پيمانهء حيات وى لبريز شده بود به منع ايشان ممنوع نگرديده گوش قبول به سخنان دولتخواهانهء ايشان نگشود و بىشايبهء تفرقه و دغدغهء « 6 » تشويش با نفرى چند از اهل خدمت و ملازمان خويش طريق قراقلخان پيش گرفته ميهمان آن كهنه كشيش و دشمن جان خويش گرديد و بعد از ورود به منزل آن مردود مطرود كه ابواب ميهماننوازى بر روى ميهمان « 7 » عزيز خود گشود به « 8 » جاى گردش جام ، كاس
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « و ازدحام » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « خان » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : پيمود .
( 4 ) . الف ، ب : ضيافت مهمانى .
( 5 ) . الف ، ب : مهمانى طلبيد و هر چند از اطراف .
( 6 ) . ب : دغدغه و تشويش .
( 7 ) . الف ، ب : « ميممان » ندارد .
( 8 ) . ب : « به » ندارد .