مىگردد و يقين كه بعد از اين مرتكب امور مذكوره نخواهد گرديد و چون شير خان زيادهسر بيهوده راى به منع امير الامرا ممنوع نشد ، بر ذمّت همّت وى تنبيه و گوشمال آن مغرور بدفعال واجب و لازم آمده با لشكرى گران و سپاهى بىكران به عزيمت تأديب وى به جانب فوشنج و آن حدود روان گرديد . و شير خان نيز از فوشنج كه بيشه بغى و طغيان وى بود با جنود افغان طريق استقبال عساكر اقبال پيموده بعد از آنكه بسيارى از افاغنه را علف تيغ تيز سپاه خونريز نمود منهزم و پريشان و گريزان و هراسان به طرف حجه طريق هزيمت پيمود و چون جگردارى سپهدار در معركهء گيرودار و ميدان كارزار اساس جرأت و جلادت لشكريان را ثابت و پايدار مىدارد ، على مردان خان با آنكه در آن معركه به تير جرأت يكى از افغانان زخمدار گرديد ، آن زخم نمايان را به روى بزرگى خود نياورده از لشكريان نهان مىداشت تا بعد از وقوع فتح و ظفر ، سپاه و لشكر را از آن زخم منكر خبردار گردانيد .
القصّه ، چون به زور سرپنجهء اقبال بىزوال و نيروى بازوى دولت ابدى الاتّصال آن افغان گمنام آوارهء ديار فرار گرديده به حصار حجه رسيد ، حاكم آنجا او را به قلعه راه نداده در فتحى از اين راه بر روى روزگار وى نگشاد « 1 » و در آن حوالى خواست كه از راه حيله و تزوير خود را به پناه [ و ] « 2 » حمايت حاكم مولتان « 3 » رساند ، لاجرم كسان « 4 » خود را به اظهار دولتخواهى پادشاه والاجاه هندوستان به نزد وى فرستاده در باب ضبط و تسخير دار القرار قندهار پيغامهاى فريبآميز « 5 » حيلهانگيز داد و چون قبل از گوشمال آن « 6 » زيادهسر بدفعال به خان مشار اليه خبر رسيده بود كه كاروانى با اسباب و امتعهء فراوان از مولتان متوجّه قندهار بوده از بيم افغانان در ظاهر مولتان بار اقامت گشودهاند قرب « 7 » پانصد نفر از بهادران لشكر خود را به استقبال كاروان روان نموده
هامش
( 1 ) . الف ، ب : نگشود .
( 2 ) . م : ندارد .
( 3 ) . ب : موليان . مولتان : شهرى است ميان قندهار و لاهور و از ولايت سند است . ( آنندراج )
( 4 ) . الف ، ب : « كسان » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : آموز .
( 6 ) . ب : اين .
( 7 ) . الف ، ب : قريب .