كاروانيان را با اسباب و اموال ايشان به سلامت به قندهار رسانيد و خود بعد از شكست افغانان عنان فتح و نصرت به ضبط و تسخير قلعه فوشنج و ضبط منازل و مساكن شير خان و ساير افغانان و اموال و اسباب ايشان منعطف ساخته قلعه را مسخّر و مفتوح ساخت و برادر و عمزاده و ساير اقوام و اقارب شير خان را با نبدى ميرزا نام پسرى كه با وى به سر مىبرد و صورت حالش از سياق مقال به وضوح خواهد پيوست ، ان شاء اللّه تعالى ، به دست آورده با خود به جانب قندهار برد و چند نفر از افغانان زيادهسر را كه دامن زن شعلهء شور و شر بودند از پاى در آورده [ 58 ] فوجى از سپاه و لشكر را در قلعهء فوشنج به قلعهدارى گذاشته رايت مراجعت به دار القرار قندهار افراشت .
امّا شير خان چون ديد كه نسيم التفاتى از جانب حاكم مولتان به قبول آن سخنان نوزيد ، از امداد و معاونت وى مأيوس و نااميد گرديده رخت حيرت و سرگردانى از حوالى حجه بيرون كشيد و به افسانه و فسون به تجديد از افغانان بىنامونشان لشكرى گران و حشرى بىپايان فراهم آورده عازم فوشنج گرديد و در موره نام محلى رحل اقامت افكنده ديگرباره سلسلهجنبان فتنه و فساد و باعث ناامنى طرق و خوف و هراس مردم آن ديار و بلاد شد و در اين نوبت على مردان خان كمر دفع فتنه وى بر ميان « 1 » با ده هزار كس از لشكريان سر راه « 2 » بر آن افغان گمراه بسته چون از كوتل پنج مردك عبور نموده خبر قرب ورود وى در ميان افغانان منتشر گرديد پاى ثبات و قرار ايشان تزلزل « 3 » پذيرفته به هر طرف آواره و پريشان گرديدند و آن آوارهء ديار خود بينى با نفرى چند از جماعت تيرينى گريزان و هراسان گرديد و خود را به « 4 » ميان هزارجات بلخ و كابل رسانيده كشتى حيات خود را از غرقاب فنا به ساحل نجات كشيد و ديار قندهار ديگرباره به سبب فرار وى دار القرار امنيّت و اطمينان و طرق و شوارع ولايت هندوستان محل مرور و عبور قافله امنوامان گرديد .
و از غرايب وقايع كه در حين غيبت على مردان خان در ولايت قندهار به وقوع
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « بر ميان » ندارد .
( 2 ) . ب : سردار .
( 3 ) . ب : به تزلزل .
( 4 ) . الف ، ب : « به » ندارد .