بشارت و نقارهء شادمانى و غلغلهء دورباش چاوشان آن بزم خسروانى به تهنيت و مباركباد آن فتح مبين به ذروهء چرخ برين رسيده به شكرانهء اين فتح نمايان بسيارى از اسرا و گرفتاران آزاد و مطلق العنان و به جانب مساكن و اوطان خود روان گرديدند .
بالجمله ، اگر اين فتح نامدار را طراز فتوحات سلاطين كامكار و خوانين گردون اقتدار شمرند بجا و اگر گلدستهء بهارستان سلطنت و پادشاهى روى زمين گويند سزاست ، چه به شهادت راستگفتارى ارباب « 1 » اخبار از روزى كه قدم شوم خسرو پاشاى سردار روم به آن مرز و بوم رسيد تا « 2 » آن روز كه تيغ جرأت و اقتدارش به سپردارى « 3 » جلادت و جان سپارى غازيان قلعهدار برگرديده رخت فرار به دار البوار ديار خود كشيد ، بيشتر از سى هزار نفر از عسكر قيامت اثر قيصر و لشكر خواندگار چه در يورش قلعهء دارالسلام بغداد و چه در شورش شهر زور و ساير قلاع و « 4 » بلاد اكراد و چه در فتح قلعهء حلّه و ساير فتوحات جنود ظفر بنياد عرضهء تيغ تلف گرديده بود و بر ناظران اين منظر كه دولت سراى فتوحات سلاطين روى زمين است از آفتاب روشنتر است كه در عهد سلطنت و فرمان فرمايى هيچيك از پادشاهان زمان جاهليت و اسلام فتحى چنين ، مشاهد ديدهء ايّام نشده و چون عقد نظام و انتظام ليالى و ايّام و سر رشتهء سلطنت ابدى اعتصام دودمان ولايتنشان به سنوح واقعهء هولناك خاقان گيتىستان فردوسمكان در ملك فسيحالفضاى ايران نه چنان ابتر و پريشان شده بود كه بدون امداد جنود غيبى و وفود « 5 » لاريبى احتمال اتّصال داشته باشد ، اين فتح نامدار وسيلهء آمد و رفت خزان و بهار و تعاقب ليل و نهار و باعث نظام و انتظام مهام دولت پايدار گرديده يكى از شعراى بلاغت شعار تاريخ وقوع آن را :
مصراع « 6 »
« حلّه آمد به دست شاه صفى »
[ 1040 ] [ 53 ] يافته در سلك نظم كشيد .
هامش
( 1 ) . ب : در باب .
( 2 ) . ب : با .
( 3 ) . الف ، ب : سردارى .
( 4 ) . الف ، ب : « قلاع و » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : فؤاد .
( 6 ) . « مصراع » ندارد .