القصّه ، چون چراغ دولت ابد فروغ اين مهر درخشان افق سلطنت و جهانستانى « 1 » به پيه ديدهء « 2 » معاندان دين و دولت به وقوع اين فتح نمايان فروزان شد و رستم بيك سپهدار و امراى نامدار و فدويان جاننثار و ساير عساكر ظفر شعار به ازاى حسن خدمات شايسته و جانفشانىهاى بايسته « 3 » منظور نظر تربيت و احسان و مشمول عواطف بىكران و مراحم بىپايان گرديدند ، اعلام كشورگشا از حلّه به صوب صواب « 4 » كربلاى معلّى مرحلهپيماى گرديده در چهاردهم ماه « 5 » شعبان به روضهء ملايكمطاف شاه شهدا و خامس آل عبا و جگر گوشهء سيّد و سرور انبيا - عليه و آله الف الف التحيّة و الثناء - رسيد و جبههء نياز پادشاه سرافراز به طواف آن مرقد ملايكمطاف مفسّر كريمهء
« نُورٌ عَلى نُورٍ »
« 6 » بود « 7 » تا كوكبهء سلطان بهار به دروازهء چمن رسيده خسرو سيّارگان در بيت الشرف خود بار اقامت گشود « 8 » .
امّا سوانح اقبال كه در اثناى اين سال فرخفال به وقوع انجاميده خبر كيفيّت و چگونگى آن به آستان جلال خاقان بلنداقبال رسيد :
از آن جمله لشكر كشيدن طهماسب قلى خان بيگلربيگى ولايت ايروان و چخورسعد به طرف عادلجواز « 9 » و اخلاط بود و سلسلهجنبان عطف عنان عزيمت خان مشار اليه به صوب تاخت و تالان آن ولايت آن گرديد كه چون به پشت گرمى و استظهار آمدن سردار به اين ديار پاى بىراهه روى و بلندپروازى روميان غدّار به اطراف و انحاى ممالك محروسه باز و به كرات دست تعدّى و تطاول ايشان به تاخت و تاراج ولايات « 10 » متعلّقه به قلمرو همايون به تخصيص دار السلطنهء تبريز و سلماس و شرور « 11 » و نخجوان و حدود چخورسعد « 12 » دراز شده بود خان مشار اليه
هامش
( 1 ) . ب : جهانبانى .
( 2 ) . الف ، ب : بر ديده .
( 3 ) . ب : پابسته .
( 4 ) . الف ، ب : ناصواب .
( 5 ) . الف ، ب : شهر .
( 6 ) . نور ( 24 ) ، آيهء 35 .
( 7 ) . ب : « بود » ندارد .
( 8 ) . تاريخ صفويان ، ص 84 : « در روز چهارشنبه دوم شهر ذى حجة الحرام داخل دار السلطنهء اصفهان شدند .
فى سنهء 1040 » .
( 9 ) . الف ، ب : عادل خوار .
( 10 ) . الف ، ب : ولايت .
( 11 ) . شرور : محلى است در نخجوان . ( گلستان ارم ، ص 92 ) .
( 12 ) . الف ، ب : « چخورسعد » ندارد .