قلعهكوب و اسباب حصار گيرى و قلعهگشايى به امداد و اعانت خان احمد خان مأمور و روانهء آن حدود گردانيد و چون خبر قرب ورود جنود مسعود به مصطفى پاشا و روميان مستحفظ قلعه مذكور رسيد سر رشتهء تدبير قلعهدارى را از كف داده ابواب خوف و هراس بيرون از اندازهء قياس « 1 » بر روى روزگار حواس خود گشادند و سفينهء انديشه را گرفتار چهار موجهء درياى ستيز و آويز و هزيمت و گريز داشتند تا آوازهء شكست سردار از غازيان قلعهدار بغداد و معاودت وى به جانب موصل و دياربكر روى انتشار و اشتهار به آن ديار گذاشت و مصطفى پاشا و اتباع وى به رسيدن اين خبر وحشت اثر يكباره قطع نظر از حكومت قلعهء گل عنبر و دلبستگى به آن كشور كرده روى عزيمت به تهيّه و تدارك سفر هزيمت آوردند و منتظر قرب ورود جنود مسعود بودند تا خان احمد خان به اتّفاق عساكر ظفرنشان به حوالى قلعه رسيده سلسلهجنبان فرار روميان غدّار گرديدند و پيشتر از رسيدن لشكر ظفر اثر شب را نيمه كرده با توپ و توپخانه و ساير اسباب قلعهدارى و تمامى احمال و اثقال خود روى عزيمت به راه گريز آوردند و هنوز به قدر چهار فرسخ راه از قلعه دور نشده بودند كه سپاه ظفر پناه از هزيمت و فرار ايشان آگاهى يافته به سرعت برق و باد طريق تعاقب آن گروه بدنهاد پيمودند و روميان گريزپا وقتى خبردار شدند كه گرد و غبار لشكر ظفر شعار از طرف قلعه روز روشن را در نظر اعدا نمونهء شب تار نموده كار فرار را بر روميان غدّار صعب و دشوار گردانيد و چون راه هزيمت « 2 » و گريز را بر روى خود [ 47 ] بسته ديدند به مضمون :
نظم « 3 »
وقت ضرورت چو نماند گريز * دست بگيرد سر شمشير تيز « 4 »
عمل نموده زنجيرهاى عرابه و « 5 » توپ و توپخانه را به دستور مقرّر درهم كشيده مهيّاى ستيز و آويز گرديدند و نايرهء قتال و جدال اشتعال پذيرفته در ميان ايشان « 6 »
هامش
( 1 ) . م : اندازه و قياس .
( 2 ) . ب : عزيمت .
( 3 ) . الف ، ب : « نظم » ندارد .
( 4 ) . شعر از سعدى ، گلستان ، ص 58 .
( 5 ) . ب : « و » ندارد .
( 6 ) . الف و ب : « ايشان » ندارد .