شمرده محال متعلّقه به طوايف اردلان را به حيطهء تصرّف و اقتدار خود در آورد نخست به تعمير و استحكام قلعهء گل عنبر كه از جمله حصون حصينه و قلاع متينه « 1 » آن كشور بود پرداخته نگهبان و پاسبان توپ و توپخانه و ساير اسباب قلعهدارى « 2 » در آن قلعه مرتّب ساخت و مصطفى پاشاى ارناوتاوغلى « 3 » را كه از اعاظم امرا و پاشايان اردوى وى بود كوتوال قلعهء مزبوره و حاكم و فرمان فرماى جماعت اردلان كه به خواهوناخواه طريق اطاعت و انقياد وى پيموده بودند نموده رايت حكومت وى را در آن ولايت پرچم گشود و چون آن قلعه را از حصون حصينهء آن ولايت مىپنداشت به هنگام عبور و مرور از شهر زور به صوب درجزين بسيارى از اسباب تجمل و اقتدار خود را با احمال و اثقال بىشمار لشكر روم در آن قلعه گذاشت و بعد از آنكه از درجزين عنان عزيمت به صوب تسخير قلعهء دارالسلام بغداد انعطاف داده روى اقتدار به آن ديار نهاد [ و ] « 4 » هنوز نايرهء شور و شرّش در ولايت قلمرو علىشكر شعلهور بود كه به فرمان قضا جريان فرمان فرماى جهان ، خان احمد خان اردلان كه در موكب معلّى به معالجه و مداواى كوفت خود پرداخته بالكليه آن مرض را از خود زايل ساخته بود با فوجى از جنود ظفر ورود طريق تسخير و تصرّف ديار كردستان پيمود و طوايف اردلان چون از آمدن خان احمد خان به شهر زور خبر يافتند از اطاعت و انقياد روميان نادم و پشيمان به خدمتش شتافته عذرخواه گناه بىاختيار خود گرديدند و خان مشار اليه قلم عفو و اغماض بر جرايد جرايم تمامى آن جماعت كشيده همگى را به عفو و بخشايش آسوده و مطمئن خاطر گردانيد و چون سردار عسكر بىشمار روم ، چنانچه اشعارى به آن شد ، خايب و خاسر از دارالسلام بغداد روى هزيمت به صوب ديار روم نهاده خبر انهزام خود را به شهر زور فرستاد عقد جمعيّت و ازدحام روميان گمنام در ديار كردستان پراكنده و پريشان گرديده و بسيارى از ايشان « 5 » گريزان و هراسان رخت فرار به اردوى سردار كشيدند و
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مشيده .
( 2 ) . ب : قلعهدارى در آن قلعهدارى .
( 3 ) . الف ، ب : اردنات .
( 4 ) . م : ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : « گرديده و بسيارى از ايشان » ندارد .