معدودى چند از ارباب اعتبار از عار فرار انديشيده رخت اقامت به قلعهء گل عنبر و جوار اقتدار مصطفى پاشا كشيدند و نخست قلعهء مريوان به حيطهء تصرّف و تسخير خان احمد خان درآمده پس از آن اكابر و اعيان قلعه پلنگان كه مير مأمون برادر خان احمد خان كه طريق اطاعت و متابعت سردار اختيار نموده در آن قلعه از قبل وى حاكم و صاحب اختيار بود طريق اطاعت و انقياد وى پيموده ابواب آن قلعه را بر روى اقتدار خان مشار اليه گشودند و بالاخره مير مأمون نيز به تكليف اهل قلعه به نزد برادر آمده عذر خواه گناه خود گرديد و خان احمد خان [ 46 ] چون سياست مير مأمون « 1 » را فزون از حوصلهء شوكت و اقتدار خود مىدانست آن دشمن خانگى را در سلسله قيد و بند به « 2 » آستان آسمان پيوند فرستاد كه از عتبهء عليا و درگاه معلّى به جزا و سزاى خود رسد « 3 » . و چون پيوسته كار مهر درخشان ذرّهپرورى و عادت بحر مروّت و احسان جرمبخشى و مرحمتگسترى است ، عواطف بىكران و مراحم بىپايان جرايم و زلّات مير مأمون را به عفو و اغماض مقرون و مقرّر فرمود كه بعد اليوم در ولايت فارس رحل اقامت انداخته مرفه الحال به دعاى دوام دولت ابدى الاتصال اشتغال نمايد .
القصّه ، چون به ياورى اقبال بلند و دستگيرى دولت ابد پيوند ديگرباره كمند اقتدار خان احمد خان اردلان در ولايت كردستان بلندى پيش گرفت و ولايت شهر زور و قلعه مريوان و حصار پلنگان به حيطهء تصرّف و تسخير طوايف اردلان درآمد ، رايت فتح و ظفر به صوب تسخير قلعهء گل عنبر افراخته گوشمال مصطفى پاشا « 4 » و اتباع و اشباع او را مطمح نظر اصابت اثر ساخت و از درگاه آسمان جاه مستدعى شرف رخصت و مدد و كمك گرديده مسئول وى به درجهء حصول رسيد و خاقان كشورگشاى زمان بيك ناظر بيوتات و تفنگچى آقاسى را كه در آن ولا از راه جان سپارىها از ولايت خراسان به موكب و الا پيوسته بود با سه هزار نفر تفنگچى كماندار قدرانداز از جماعت جغتاى و ساير تفنگچيان نبردآزماى و چند قبضه توپ
هامش
( 1 ) . ب : « نيز به تكليف . . . مير مأمون » ندارد .
( 2 ) . ب : و به .
( 3 ) . الف ، ب : رسيده .
( 4 ) . الف ، ب : « پاشا » ندارد .