تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
شعشعهء « 1 » آن به هر طرف كه روى آورد موجهء « 2 » درياى خون يك سر و گردن از فرق فرقدان [ 44 ] گذشت « 3 » . و عقاب سهام خون‌آشام دلاوران بهرام انتقام از آشيان كمان به هر جانب كه بال پرواز گشود ، صيد مرامش دل دلاوران و جگر جگرداران گشت و ابر آتشبار تفنگ بر كشتزار معركهء جنگ چندان باران گلوله باريد كه تخم جمعيّت روميان كم‌فرصت گرفتار چهار موجهء گرداب فنا گرديد « 4 » . القصّه ، غازيان جان فشان به پشت گرمى اقبال روز افزون و معاضدت « 5 » بازوى دولت ابد مقرون رنگ جنگى ريختند كه بهرام خون‌آشام به صدهزار زبان بر دست و بازوى ايشان آفرين خوان شد و به حدّت تيغ و سنان چندان از كشته پشته‌ها به هم پيوست كه راه تردّد و آمد شد « 6 » نفس را بر پياده و سوار بست . و چون خسرو پاشاى سردار ديد كه از غازيان قلعه‌دار به عسكر بىشمار او چه رسيد ، پاى ثبات و قرارش در تسخير قلعه و حصار متزلزل و بىنيل مقصود عازم صوب مراجعت گرديده به زورق شتاب و سفينهء اضطراب اردوى « 7 » سراپا انقلاب خود را از آب « 8 » گذرانيده روزى چند در جوار مراقد كثير الانوار امامين همامين كاظمين - عليهما التحيّة و التسليم - رحل اقامت افكند و در آن آمد و رفت چون رايت اقتدارش انكسار « 9 » پذيرفته تهى دست به جانب روم بار « 10 » مراجعت مىبست ، در آن چند روز به صلاح و صوابديد سران و سركردگان عسكر بىزينهار خواندگار قرار « 11 » به آن داد كه در جوار شهر حلّه و كنار رود فرات قلعه‌اى استوار و حصارى پايدار بنا نهاده ابواب سعى و اهتمام بر روى اتمام آن گشايد تا اين معنى در خدمت خواندگار روم عذر خواه گناه تهىدستى وى بوده دستاويزى به جهت گريز خود آماده و مهيّا نموده باشد ، بنا بر اين به جهت تأسيس بنيان آن قلعهء متين خليل « 12 » پاشا نامى را از ميان پاشايان و
هامش
( 1 ) . ب : شعشعه . ( 2 ) . ب : متوجّه . ( 3 ) . م : گذاشت . ( 4 ) . الف ، ب : گرديدند . ( 5 ) . الف ، ب : مصاعدت . ( 6 ) . الف ، ب : آمد و شد . ( 7 ) . الف ، ب : « اردوى » ندارد . ( 8 ) . الف ، ب : بحر . ( 9 ) . الف ، ب : به انكسار . ( 10 ) . ب : باز . ( 11 ) . الف ، ب : قراركار . ( 12 ) . ب : جليل .
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 70 | محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى