شعشعهء « 1 » آن به هر طرف كه روى آورد موجهء « 2 » درياى خون يك سر و گردن از فرق فرقدان [ 44 ] گذشت « 3 » . و عقاب سهام خونآشام دلاوران بهرام انتقام از آشيان كمان به هر جانب كه بال پرواز گشود ، صيد مرامش دل دلاوران و جگر جگرداران گشت و ابر آتشبار تفنگ بر كشتزار معركهء جنگ چندان باران گلوله باريد كه تخم جمعيّت روميان كمفرصت گرفتار چهار موجهء گرداب فنا گرديد « 4 » .
القصّه ، غازيان جان فشان به پشت گرمى اقبال روز افزون و معاضدت « 5 » بازوى دولت ابد مقرون رنگ جنگى ريختند كه بهرام خونآشام به صدهزار زبان بر دست و بازوى ايشان آفرين خوان شد و به حدّت تيغ و سنان چندان از كشته پشتهها به هم پيوست كه راه تردّد و آمد شد « 6 » نفس را بر پياده و سوار بست . و چون خسرو پاشاى سردار ديد كه از غازيان قلعهدار به عسكر بىشمار او چه رسيد ، پاى ثبات و قرارش در تسخير قلعه و حصار متزلزل و بىنيل مقصود عازم صوب مراجعت گرديده به زورق شتاب و سفينهء اضطراب اردوى « 7 » سراپا انقلاب خود را از آب « 8 » گذرانيده روزى چند در جوار مراقد كثير الانوار امامين همامين كاظمين - عليهما التحيّة و التسليم - رحل اقامت افكند و در آن آمد و رفت چون رايت اقتدارش انكسار « 9 » پذيرفته تهى دست به جانب روم بار « 10 » مراجعت مىبست ، در آن چند روز به صلاح و صوابديد سران و سركردگان عسكر بىزينهار خواندگار قرار « 11 » به آن داد كه در جوار شهر حلّه و كنار رود فرات قلعهاى استوار و حصارى پايدار بنا نهاده ابواب سعى و اهتمام بر روى اتمام آن گشايد تا اين معنى در خدمت خواندگار روم عذر خواه گناه تهىدستى وى بوده دستاويزى به جهت گريز خود آماده و مهيّا نموده باشد ، بنا بر اين به جهت تأسيس بنيان آن قلعهء متين خليل « 12 » پاشا نامى را از ميان پاشايان و
هامش
( 1 ) . ب : شعشعه .
( 2 ) . ب : متوجّه .
( 3 ) . م : گذاشت .
( 4 ) . الف ، ب : گرديدند .
( 5 ) . الف ، ب : مصاعدت .
( 6 ) . الف ، ب : آمد و شد .
( 7 ) . الف ، ب : « اردوى » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : بحر .
( 9 ) . الف ، ب : به انكسار .
( 10 ) . ب : باز .
( 11 ) . الف ، ب : قراركار .
( 12 ) . ب : جليل .