تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
مىشد و غازيان جان‌نثار پاى ثبات « 1 » و قرار استوار داشته نمىگذاشتند كه از هجوم عام و ازدحام آن طايفهء گمنام گرد فتورى به دامن قرار و آرام قلعه داران نشيند « 2 » . و چون سردار روم از اصرار غازيان جان نثار در امر قلعه‌دارى خبردار گرديد صلاى نفير عام و هجوم و ازدحام تمام در داده « 3 » خود نيز روى سعى و اهتمام به يورش تازه و كوشش بىاندازه نهاد و بحر پرشوروشرّ لشكر قيصر به صرصر حكم « 4 » سردار موج‌زن گرديده پياده و سوار و بىجگر و جگردار و غنى و فقير و برنا و پير از رخنه‌ها كه بر برج و باره حصار پديد آمده بود به جانب قلعه دويدند و چند آلاى كه به اصطلاح روميان عبارت از لوا و علم است به بالاى بعضى از بروج برده منصوب و علامت رايت اقتدار خود گردانيدند و اين جرأت سرشار از آن گروه بىزينهار دامن زن شعله غيرت و حميّت غازيان قلعه‌دار گرديده چون شير خشم‌آلود با تيغ و سپر بر آن لشكر قيامت اثر حمله نمودند و به دستيارى شمشير تيز و سنان خونريز با روميان فتنه‌انگيز از در ستيز و آويز درآمده به زور سر پنجهء دست ولايت و نيروى « 5 » بازوى جرأت و جلادت عقد جمعيّت مخالفان را پريشان گردانيدند و به آب تيغ آتشبار گرد و غبار اقتدار آن لشكر بىشمار را از رهگذر دولت پايدار فرونشانيده آلاىهاى منصوبهء آن لشكر منحوس را از فراز بروج منكوس گردانيدند و كار گيرودار شير شكاران قلعه‌دار با روميان غدّار از تيغ و سنان به دست و گريبان رسيده و سرهاى گردن‌كشان چون گوى در خم چوگان [ در ] « 6 » دست و پاى مركبان غلتان « 7 » گرديد و در آن معركهء هولناك جگرداران ديار روم كه بر فراز بروج ، عروج نموده طريق جلادت و دلاورى پيموده بودند با ساير لشكريان آن مرز و بوم از هجوم عام خود در ميان دو دندان « 8 » شير مانده نه ياراى بازگشتن « 9 » داشتند و نه پاى پيش رفتن « 10 » . و چراغ تيغ ظفرنگار غازيان قلعه‌دار به پرتو حصول اين ازدحام و هجوم عام فروزان گشته
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « ثبات » ندارد . ( 2 ) . ب : بنشيند . ( 3 ) . الف ، ب : در آورده . ( 4 ) . الف ، ب : سعى . ( 5 ) . ب : « نيروى » ندارد . ( 6 ) . م : ندارد . ( 7 ) . ب : « غلتان » ندارد . ( 8 ) . ب : دوديدان . ( 9 ) . ب : بازگشتى . ( 10 ) . ب : رفتى .