وسعتآباد احتمال محال مىشمرد و افواج بحر امواج بر اطراف و جوانب اردوى روميان زيادهسر محيط گشته از سر شور و شرّ جنگ سلطانى درگذشتند و هر روزه فوج فوج و گروه گروه به عزيمت دستبرد پاى جرأت و جلادت به اطراف و جوانب اردوى سردار گشوده بعد از قتل و غارت و نهب و تاراج خيام اقامت ايشان طريق معاودت به صوب جا و مكان خود مىپيمودند « 1 » و رفته رفته كار به جايى رسيد كه روميان مغرور از بيم سپاه منصور در ميان بيابان و دامن دشت در حصار اضطرار محصور گرديدند و كسى را ياراى آن نبود كه به جهت تحصيل معاشگزار قدم جرأت از اردوى سردار بيرون گذارد [ 39 ] و در خلال اين احوال ، نزد سردار به وضوح پيوست كه جمعى « 2 » از عساكر ظفر مآل كه از راه نقل اهل و عيال و ضبط اسباب و اموال خود به محال دور دست رفته بودند شروع درآمدن نموده مهيّاى معركه قتال و جدال بار اقامت در معسكر اقبال گشودهاند و از رهگذر تحقّق اين خبر پاى اقامت سردار در محال درجزين از پيش رفته زياده بر سه روز در آن مكان توقّف نتوانست نمود و روز چهارم عنان عزيمت به صوب معاودت معطوف داشته روى توجّه به راه بازگشتن گذاشت و چون طليعهء طلوع مهر درخشان كه بر اثر شبهاى تار روان مىباشد بعد از معاودت سردار ، الويهء دولت و اقبال و اعلام جاه و جلال ، آفتابوار طريق تعاقب وى اختيار نمود . و چون ستارهء سحر از يكهتازان معركه فتح و ظفر ، سه هزار نفر از عساكر نصرت اثر به سركردگى رستم بيك ديوانبيگى پيشرو مهرانور و مقرّر گرديد كه از اطراف و جوانب معسكر سردار باخبر بوده نوعى نمايند كه از رهگذر عبور و مرور روميان ضررى به احدى از رعايا و زيردستان نرسد و بعد از روانه شدن ديوانبيگى و رفقا ، به اشارهء و الا زينل خان سپهسالار نيز با افواج عساكر بحر امواج كه به مرافقت و متابعت وى مأمور بودند بر اثر ايشان يك منزل پيشتر از موكب همايون روان شدند و در خلال اين احوال به مسامع جلال خسرو بىهمال پيوست كه سردار روم و عسكر قيامت هجوم روم ، راه شهر زور را كه طريق
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مىپيمود .
( 2 ) . ب : جمع .